تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - خطا های ذهنی تفکیکیان 2

ادامه ی مطلب قبلی 

خطا های ذهنی تفکیکیان 2


اکثر پاسخ ها بر اساس کتاب شریف منزلت عقل در هندسه معرفت دینی تالیف شیخنا الاستاذ

علامه عبدالله جوادی آملی(حفظه الله) می باشد.کاش برادر گرامی ما کتب مخالفین را نیز بخوانند.

1-آیا امکان آمیختن حقائق آسمانی با علوم بشری وجود دارد؟(تفکیک چه از چه؟)

از ادعاهایی که تفکیکیان مطرح می کنند و آقای حکیمی فرد نیز بدان اشاره کرد آن است که

میگویند وحی و انبیاء و ائمه معصومند و نباید با در آمیختن آنها با علوم و معارف عقلی و شهودی

ناب بودن و حق محض بودن آنها را مخدوش و مشوب کرد.

پاسخ) در اینجا مغلطه و یا به تعبیری خطای ذهنی صورت گرفته است.

در این که وحی حق محض و ناب است و از هرگونه خطا مصون است و نیز در این که معارف 

بشری آمیخته به خطا است و حق محض نیست شکی نیست.

اما آنچه موجب خطای تفکیکیان شده عدم توجه به این نکته است که آنچه در دسترس بشر

است الفاظ وحی است و نه معانی آن.پس فهم بشر عادی از وحی به هرشکلی که باشد فهم

ناب و حق محض نیست گاه فهم و تفسیر بشر عادی به معنای واقعی آن اصابه می کند و 

گاه به خطا می رود.هرگز فهم ما همانند فهم انبیا و ائمه نیست.آنان چون معصوم اند به

حقیقت مضمون وحی دسترسی معصومانه دارند لکن بشر عادی به علت عدم عصمت

دسترسی مجتهدانه و غیر معصومانه به مضمون وحی دارد. 

مضمون و معنای وحی و کلام معصومین حق و مصون از خطاست .

آما آیا بشر عادی دسترسی معصومانه به مضمون و معنای کلام آنها دارد؟

واقع این است که بشر عادی به طریق وسائط با نقل کلام آنها مواجه است.

بنابراین گرچه مضمون وحی قرآنی و نیز مضمون و معنای روایات معتبر که توسط پیامبر و

اهل بیت او قصد شده است حق و مصون از خطاست اما این مطلب موجب آن نیست که فهم

بشر عادی از کتاب و سنت که در واقع فهم ما از نقل آن مضامین است ، معصوم و عاری از

خطا باشد تا استدلال شود که چون معارف عقلی و شهودی بشر عادی خطاآمیز است ، نباید

آن را در امر فهم و تفسیر وحی قرآنی و سنت معصومان که معصوم و حق ناب است دخالت داد.

اینکه وحی حق محض است ارتباطی منطقی با مدعای تفکیک ندارد ، زیرا اگر بر فرض فهم

و تفسیر کتاب و سنت حق محض و معصومانه بود جای آن داشت که توصیه ای به تفکیک شود

و از دخالت دادن عناصر معرفتی مشوب به خطا و شک پرهیز داده شود.اما وقتی تماس بشر 

عادی با نقل وحی و نقل مضمون و محتوای کلام معصومان است و بشر عادی دسترسی مستقیم 

به مضامین وحیانی ندارد ، فهم و تفسیر بشر عادی از آنها طبعا بشری و آمیخته با خطاست.

درست مانند ادراک عقلانی و شهود عرفانی است که قد یصیب و قد یخطیء ، پس چه مزیتی

برای فهم نقل(ادراک کتاب و سنت) نسبت به فهم عقلانی و شهودی اثبات شد تا توصیه به

تفکیک روا باشد؟

وقتی بشر عادی دسترسی معصومانه به مضمون وحی و کلام معصومین ندارد از انبانی از 

مقدمات و اصول عقلائیه لغت،ادبیات محاوره و...استفاده می کند تا فهم و تفسیر خود از کتاب

و سنت را سامان دهد.با علم رجال و مقدمات آن اعتبار سندی یک روایت را تعیین و به کمک

علم درایه وزن و رتبه آن را طبقه بندی می کند و به مدد اصول عقلائیه تفهیم و تفاهم و کاوشهای

ادبی و لغوی و جست و جوی تاریخی در شان و زمینه های صدور روایت ، به فهم و ادراک آن

مبادرت می ورزد و از طرف دیگر ارتباط آن روایت را با روایات دیگر اعم از معارض و

مخصص و مقید بررسی می کند و نیز نسبت محتوای آن را با آیات قرآنی می سنجد تا مخالف

کتاب الهی نباشد و نیز درباره جهت صدور آن تحقیق می کند تا تقیه ای نباشد و مانند آن.

در چنین شرایطی که بسیاری از مراحل و جهات بررسی مضمونی و سندی روایت در 

تیررس خطا و اشتباه است چگونه می توانیم فهم و تفسیر کتاب و سنت را معصومانه بدانیم؟!

با چنین وضعی روشن است که تاکید بر خلوص وحی و حقانیت صرف و بی شائبه آن کمکی

به مسئله نمی کند و توصیه به خالص فهمی ، مطلبی حق و بی تردید است که البته ربطی 

به بحث کنونی ندارد.ما در فضای فهم و تفسیر ادله نقلی سخن می گوییم نه در مورد معنا و

مضمون وحی آن گونه که بر پیامبر نازل شده است.

عقل در کنار نقل حجت است و همانگونه که فهم از کتاب و سنت برای آنکه حجت و معتبر باشد

پیرو شرایطی است ، تمسک به عقل برای وصول به فهم معتبر و حجت(نه لزوما حق محض و 

مطابق با واقع) عرضه کنند ، بر فضای دین نور افکنده اند و معرفت دینی که حجت شرعی است

در اختیار بشر نهاده اند و چون هر دو معتبر و حجت شرعی هستند هیچ دلیلی بر تفکیک این دو

از هم نیست و منزلت یکی بر دیگری تقدم ندارد.استدلال عقلی معتبر و مفید یقین یا طمانینه

(علم یا علمی) همان درجه اعتبار را دارد که فه مفید علم و طمانینه از کتاب و سنت حائز

آن است ، پس وجهی برای لزوم تفکیک نیست ، بلکه کاملا برعکس باید این دو حجت شرعی را

در کنار هم دید و معرفت دینی نهایی را با استمداد از اقتضای این هر دو منبع معرفتی رقم زد

تا هماهنگ نباشند و نباید هیچ یک را به پای دیگری ذبح کرد.البته هردو در ساحت قدس وحی 

خاضع و مطیع محض اند.  

2-مکتب تفکیک=مکتب فقهای امامیه=مکتب اهل بیت(ع)؟!

خطای ذهنی دیگری که رخ داده است آن است که شما به اصطلاح مکتب خود را مساوق

مکتب فقها و آن را نیز مساوق مکتب اهل بیت(ع) دانستید!

این بیان شما مشحون از خطای ذهنی و نیز این تعبیر غلط انداز است.

اولا باید مشخص شود مکتب فقها مقصود کدام فقها می باشد تا شائبه مصادره پیش نیاید.

ظاهرا مقصودتان امثال سید مرتضی و...که نیست.

این سخن شما و هرکس که آن را گفته مثل آن است که بنده بگویم مکتب ما مکتب عقلای

امامیه است این روش بحث اصلا صحیح نمی باشد.

ثانیا مقصود شما از فقیه به چه معناست؟تنها کسی که فقه و اصول درس می دهد؟

بعدها مفصلا راجع به اهمیت نظر فقیه در مسائل اعتقادی بحث خواهد شد.

ثالثا حالا چه کسی گفته نظر فقها و حتی فلاسفه و...همان نظر اهل بیت(ع) است؟

مرحوم الهی قمشه ای می فرمودند برخی افراد چنان می گویند مفاد روایت چنین است که گویی

تازه از کنار تخته پوست منزل امام صادق آمده اند و از مفاد حدیث اطلاع قطعی دارند.

رابعا دلیل دیگری که به ما نشان می دهد نظر چه فقها و چه محدثین و...مساوی با مقصود

اهل بیت نیست ،این اختلاف گسترده ای است که میانشان وجود دارد در صورتی که اهل

بیت کلهم نور واحد هستند.

3-میرزا مهدی اصفهانی و استدلال و برهان.

متاسفانه ما باز شاهد روش زننده ای که تعبیر به چماق تجهیل می شود توسط شما هستیم.

اتفاقا به شما پیشنهاد می کنم سطح مطالعات خویش را در خصوص نظرات میرزا مهدی بالا

ببرید تا دچار این اشتباهات عمیق نشوید.

میرزا مهدی در اوایل کتاب مصباح الهدی استدلال شیطان را در سجده نکردن بر آدم که می گفت:

خلقتنی من نار و خلقته من طین استدلال برهانی می پندارند و معتقدند که اگر برهان ، حجت و موجه

باشد باید استدلال شیطان به عنوان برهان در درگاه الهی پذیرفته می شد در حالی که مقبول نشد و

طرد استدلال او به معنای عدم پذیرش و فقدان مقبولیت برهان است.(مصباح الهدی.ص11)

واضح است که ایشان مرز میان قیاس فقهی یا تمثیل منطقی را که حجت نیست با برهان عقلی در 

هم آمیخته اند و تمثیل غیر معقول ابلیس را برهان پنداشته اند.

میرزا مهدی روایاتی را که در مذمت قیاس وارد شده است و فقهای عظام بر اساس آنها استفاده 

از تمثیل منطقی(قیاس فقهی) را در استنباط احکام مردود می شمارند ، به قیاس مصطلح منطقی

که راس آنها استنتاج برهانی است،حمل می کند.وی در اصل اول از اصولی که در کتاب 

مصباح الهدی راجع به علم اصول بحث می کند عقل را در فهم حسن و قبح صائب می داند اما

 استفاده از آن را در طلب معرفت و استنتاج مطالب جدید از مقدمات استدلالی(تالیف قیاس و استدلال)

 ناروا می شمارد:علی ان طلب المعرفه و کشف الحقائق من الاقیسه عین الظلال المبین لانه لیس الا 

الاقتحام فی الظلمات و لهذا ورد الاحادیث بالتصریح بقبح القیاس و بالتوعید علی من وضع دینه علی 

القیاس او عمل به فی الدین( مصباح الهدی ص 6)

کاملا صحیح است که روایات زیادی در مذمت قیاس وارد شده اما آنها ناظر به قیاسی است

که عامه و فقهای اهل سنت در فقه و استنتاج فروع شریعت بکار می گیرند نه قیاس منطقی

که اساس هر سخن گفتن منطقی و استدلالی را تشکیل می دهد.جالب است که از نظر ایشان

 اقامه برهان بر وجود خدا و تلاش برای اثبات استدلالی و عقلی پایه های دین ، مخالف با شریعت

 و ابطال امر دین است.(مصباح الهدی.صص6)

استدلال ایشان بر مردود بودن برهان که متقن ترین و محکم ترین انواع اقیسه و استدلالهاست،

مبتنی بر بطلان علیت است یعنی ایشان چون رابطه ی علیت را مردود می دانند به صحت و

اعتبار قیاس برهانی تن در نمی دهند و از نظر وی بهترین نوع قیاس که همان برهان باشد 

قبیح ترین نوع استدلال و قیاس است:

لان اکبر المقاییس و احسنها قیاس البرهان و هو موسسه علی العلیه و المعلولیه و هی موسسه علی

 قیاس الواجب بالممکن و النور بالظلمه و العلیه من اصلها باطله فاحسن الاقیسه اقبحها.(همان.ص6)

کسی که واقعا علیت را قبول نداشته باشد و استدلال منطقی را عین ظلالت بداند و اساسا استدلال را 

مفید علم نداند(همان.ص11)چگونه می شود با او بحث کرد؟این فرد چگونه می خواهد بنشیند و به نقد

افکار دیگران بپردازد؟

کسی که منطق استدلالی را طرد کند و علیت را منکر شود و رابطه علی و ضروری میان مقدمات و

نتیجه را نپذیرد در واقع با تفکر خود مشکل جدی دارد زیرا نمی تواند فکر کند چون فکر کردن آن

است که مقدماتی ترتیب داده شود و از آنها نتیجه ای گرفته شود.اگر ربط ضروری و علیت 

میان مقدمات و نتایج نباشد هر نتیجه ای را می توان انتظار داشت ، زیرا شانس و تصادف 

حاکم است نه ربط علی و ضروری.

اگر قیاس برهانی قبیح ترین شکل استدلال باشد چگونه ایشان آرا و اقوال فاسد و مغالطی دیگران

را طرد و انکار می کند؟آیا جز از طریق استدلال و نشان دادن فقدان پایهه ی منطقی برای آنها؟

اساسا بیان سابق الذکر ایشان در طرد و انکار تمسک به اقیسه خود یک استدلال و قیاس منطقی

است زیرا عدم صحت رابطه علیت و ناروایی قیاس واجب به ممکن به لزوم وانهادن برهان عقلی

و ترک استدلال قیاس ، استدلال کرده است یعنی استدلال منطقی کرده که نباید استدلال منطقی

کرد!وس برهان عقلی را به حد تمثیل منطقی و قیاس فقهی تنزل داده است که خطایی است ذهنی.

اتفاقا ما هم چیزی جز سخن شما را نمی گوییم.نقد امثال ملاصدرا هم کار هرکسی از راه آمد 

نیست.اسفار و فتوحات هم باید کامل خوانده شود.تقطیع نباید شود صرفا برای کوبیدن نباید

نگاهی گذرا انداخته شود.حرفهایتان بسیار زیباست لکن چرا خود بدان مقید نیستید مایه تعجب

است.

متاسفانه سخنان حضرتعالی مالامال از خطای ذهنی است.

بنده عرض کردم که صرف اشتراکات سلبی دلیلی بر یک مکتب بودن نمی شود.

مثال میلانی و نصیری را زدم که از لحاظ سلبی اشتراکات بسیاری با نسلهای قبلی تفکیک

دارند لکن از جهات ایجابی و اثباتی الاماشاء الله اختلاف دارند چنانچه خود بدان اشاره کردید.

و این اختلافات عمیق در میان مخالفین عرفان و فلسفه علی رغم نظر شما که می گویید

نشانگر اجتهاد در آن است ، نیست بلکه نشانگر عدم مکتب بودن آن است.

نشانگر عدم وجود روش شناسی مشخص ، مبادی مشخص و نتیج مشخص.

برای همین است که مناظره با تفکیکیان مشکل است چون معلوم نیست اعتقادشان چیست.

نظرشان مبتنی بر میرزاست یا زرآبادی یا حکیمی یا سیدان یا....

مدام می فرمایید تفکیک شخص محور نیست بر فرض قبول این ادعا اکنون منادی تفکیک ناب 

کیست؟ شما مبانی کدام یک را قبول دارید؟بالاخره هر کدام یک مبانی و  نظر خاص خود را

دارند.بالاخره یکی باید مقرر اصلی تفکیک ناب باشد یا خیر؟

به نظر حقیر این سخن شما فرار از واقعیت و مغلطه می باشد.

مخلص کلام بفرمایید ما با کی طرفیم.

شما باید برای حقیر اثبات بفرمایید که تفکیک مکتب است.

رویکرد خود را نسبت به عقل بفرمایید.نظرتان مبتنی بر کیست؟

جایگاه اصل علیت را در در به اصطلاح مکتب خویش بفرمایید.

آیا در مسائل اختلافی علی رغم نظر حجه الاسلام سیدان راه برهان و استدلال را باز می دانید؟

تفکیکی که بنابر قول آقای حکیمی داعیه ی مقابله با تشتت افکار و روشهایی که به سبب خلط 

علوم بشری با الهی پدید می آید چرا خود دچار این همه تشتت آرا و اقوال است؟

مطالب بسیاری اعم از تفاوت تفسیر و تطبیق و تاویل و بحث خالی الذهن و مطالب دیگری بود

 که در یک مطلب نمی گنجید و باعث ملال مخاطبان می شد.

ان شاء الله در مطلب دوم بدانها اشاره خواهد.

تا خدا چه بخواهد.


و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین


میرزا 

شهریور 92




تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | 06:23 ق.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک