تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - وقتی متحجران و سکولارها در مخالفت با عرفان و فلسفه به اشتراک می رسند!!

وقتی متحجران و سکولارها در مخالفت با عرفان و فلسفه به اشتراک می رسند!!



اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

چندی پیش یکی از اقوام کتابی را به حقیر داد تحت عنوان «اندیشه های میرزا آقا خان کرمانی»

نوشته ی «فریدون آدمیت» چاپ دوم سال 1357.

این کتاب حدودا از ابتدای انقلاب تا کنون ممنوع الچاپ بوده و اکنون نیز کتاب آن کمیاب است

گرچه فایل پی دی اف آن را از برخی سایتهایی که کتب ممنوعه را منتشر می کنند قابل دریافت است.

شاید بسیاری از شما نام میرزا آقاخان کرمانی به گوشتان خورده باشد.

وی از ناسیونالیست های بسیار افراطی بوده و عنادت او با شریعت اسلام و تمسخر احکام آن در

لا به لای کتبش به چشم می خورد.از تمسخر احکام قرآنی چون حجاب و قصاص و...گرفته

تا تمسخر و توهین به امام علی بن الحسین(علیه السلام).چنانچه در کتاب صد خطابه اش

خطابه سی و سوم با وقاحت تمام می گوید:

«ادعیه ماثوره خود نشانه ای است از این که ظلم اعراب اموی چنان در ذهن حضرت علی بن

حسین در زمان کودکی تاثیر بخشیده که گویی تمام عظمت پروردگار در قهاریت و جباریت است

و صفات رحمت و لطف حق فراموش گشته.بر این منوال است دیگر ادعیه ای که هر بیگانه ای

بخواند تصور می کند «مظلوم عاجزی برای ظالم جباری» نوشته و خواسته به انواع زاری و

خاکساری دل سنگ او را مهربان گرداند تا اندکی از تعدی خود بکاهد.

«این درجه ذلت و مسکنت و انکسار و حقارت که در ملت ایران نمایان است ، و تمام غیرت

 و شهامت و انسانیت و جلالت ایشان را بر باد داده...که پیش هرخان گرسنه و شاهزاده

پوسیده ای خود را از ذره ای کمتر می شمارند» ، از آثار ذهنی این گونه دعاهاست.

و در واقع «اخلاق سروری و بزرگواری و شرف» را در شخصیت ایرانیان منکوب کرده است.»

تازه این از سخنان و نظرات عادی این فرد است و بیان موارد دیگر آن نه در حوصله این مقال

است و نه در شان وبلاگ و مخاطبین.

به بیان دیگر میرزا آقا خان کرمانی همان میرزا فتحعلی آخوند زاده است ولی کمی

محافظه کار تر.همین طور که در این کتاب غور می کردم  به اظهار نظر این آقا در خصوص

فلسفه و عرفان اسلامی رسیدم.

ظاهرا هرکس بخواهد به شهرتی برسد و بالاخره یک اظهار نظری کند دیواری کوتاه تر از

عرفان و فلسفه گیر نمی آورد.وقتی انسان نگاهی به نظرات این اشخاص می اندازد چه شباهاتی

می یابد بین نظرات و شیوه نقد اینها با منتقدین امروزی عرفان و فلسفه.افرادی چون میلانی

و نصیری و فیاض و..

این شخص در همان کتاب صد خطابه در خطابه بیست و هفتم می گوید:

«اما ببینیم علم اخبار و احادیث و حکمت و عرفان اسلامی چه حاصلی بار آورد:

تمام اخبار و احادیث که بیشتر آنها مجعولات زمان بنی امیه و بنی عباس یا برای تبری از

حضرت علی و اولاد او و یا دوستی عباس یا بر عکس آن بود ، هیچ ثمر علمی نبخشید و

هیچ معمای ذهنی را نگشود.

و همچنین بیشتر حکمت و عرفان و تفسیر جز افزودن اوهام و تولید مجادله و اشکالات

بی پایه فایده ای نداد.

«نه اسباب شوکت ملت و نه باعث قوت دولت و نه مایه ثروت رعیت و نه علت ازدیاد تجارت

و نه مایه اعتبار اهالی مملکت و نه مصلح اخلاق و نه اسباب استراحت ملت ایران گردید.

نیز در کتاب سه مکتوبش می گوید:

«مثلا چند کلمه از «مادر عروس یعنی میرداماد آنکه نصف ایران را بر باد داد ، عرض کنم»:

آن بزرگوارمهملات فلاسفه یونان را گرفته و با خزعبلات هندوان و خرافات اسطیر ایرانیان و

موهومات دیگر بهم ریخته «آش شله قلمکاری در دیگ دماغ و به شراره ی آتش وهم پخته که

ابدا معلوم نمی شود این آش چه و طعمش کدام و آن را چه نام است.نه من نه شما در این آش

حیران و سرگردانیم ، امام غزالی و فخر رازی و بوعلی هم متحیر شده اند...دویست سال است

 خودشان این حرف ها را می زنند و یک کلمه نمی فهمند.

«من پزندگان این آش را دیده و بافندگتن این قماش را شناخته -بلکه وقتی از هر دو چشیده

و بافته ام ثمره و نمره ی آن را برای شما عرض می نمایم- بلکه تا یک درجه بدانید هر

بیچاره ای که از این آش خورد گرسنه و فقیر و پریشان و سرگردان ماند ، و از هر علمی

بی خبر گشته و از هر حظی محروم وهمه چیز بر او مجهول و تکلیفش نا معلوم....

[ظاهرا خود او مقداری فلسفه و عرفان خوانده بوده اما...]

نیز در کتاب صد خطابه خطابه ی بیست و هفتم می گوید:

«آخر می پرسم تمام کتبی مثل اسفار ملاصدرا و فتوحات محیی الدین و خرافات شیخ شبستری

«که زمین را سنگین بار کرده به ملت و رعیت ایران جز تضییع وقت و افساد دماغ دیگر چه

خدمت کرده است؟!»

همچنین مجددا در سه مکتوب می گوید:

«دانشوران ما هرچه نوشته اند عاری از روشنی بیان و فکر است.چنانکه علامه ی حلی کتابی

نوشته و سپس خودش بر آن شرح مفصلی نگاشته ، بعد به عبارات همان شرح خود ایضاحات

مرقوم فرموده ، و چهارمین بار بر آن ایضاحات احتمالات نوشته و بار پنجم احتمالات را حاشیه

کرده و باز هم معلوم نیست چه گفته و چه کرده است.»

ایضا در همان کتاب می گوید:

بیاییم بر سر عرفان خودمان:سراسر «عرفان پوسیده» و «حکمت کهنه» و «گندیده» مانند کاه

زرد شده ی بیدانه روی هم برف انبار گشته است.مجموع تخیلات غیر مرتبط عرفانی و تعالیم

صوفیانه دو نتیجه عمده بار آورد:

یکی اینکه «افکار صاف و ساده ی حکیمان» را مغشوش گردانید و «حواس ذکی» را که منشا

ادراک آدمیست مشوش ساخته ، و چنان بطن و غشاء دماغ را خراب کرده که با تمام اهل عرفان

 «دو کلمه حرف موافق منطق» نمی توان گفت.باز می پرسیم «موهومات محیی الدین عربی و

تخیلات فخر رازی و تسویلات امام غزالی و اشعار لاهوتی ، اصلاح چه خلق و خو و اسباب کدام

ثروت و دولت و ازدیاد ترقی و مدنیت و اعتبار و آبروی شما شده است؟!»

مجددا در صد خطابه خطابه سی و یکم می گوید:

«در این زمان که هوشمندان جهان می خواهند اساس مساوات و مواسات را در گیتی

بر پا کنند ، حکمای ما عرفان می بافند.

نیز در صد مکتوب می گوید:

«آخر لاهوت و جبروت و ناسوت چه چیز است؟مقام قرب صمدانیت چه معنی دارد؟

در همانجا می گوید:

«این سخنان جز باعث ازدیاد موهومات و انحراف عقول از اعتدال دیگر هیچ نتیجه و فایده ای

نخواهد بخشید.

باز در همانجا می گوید:

«دوم اینکه هرکس در رشته ی عرفان افتاد ، گویی سر رشته ی حیات و تکلیف زندگانی و راه

کامیابی را گم کرد.در واقع «عرق غیرت و حرارت و رقابت ملت را به تنبلی و لا ابالیگری»

تبدیل نموده و «مخرب و مضیع» اخلاق و فکر ایرانیان گردیده و از همت و کسب و کار و

زندگانی انداخته است.

بسیاری حتی خود فریدون آدمیت معتقد است که احمد کسروی به شدت تحت تاثیر افکار

میرزا آقاخان بوده است.

حقیقتا دل انسان این همه ظلمی که به فلسفه و عرفان می شود می سوزد.

هر کس و ناکسی برای مشهوریت و اظهار وجود سخن به نقد آن می گشاید.

از منور الفکران ملحد و لائیک گرفته تا برخی متشرعین جامد العقل و متحجر علی رغم

اختلافات گسترده ای که دارند در این مورد اشتراک نظر دارند و آن «مبارزه با فلسفه و عرفان»

است و این برای حقیر در زمینه های مختلف از سیاست گرفته تا مسائل عقیدتی اثبات شده است

که افراطیان و تفریطیان علی رغم اختلافات گستره ، در نقاطی به اشتراک می رسند و نظرات

یکسانی اتخاذ می کنند.[البته خود این مسئله از قواعد معروف بین عرفاست که می گویند

اگر در چیزی افراط بیش از حد شود به ضد خودش تبدیل می شود و عرفای بالله از این

قاعده در مسئله قرب و بعد خداوند استفاده می کنند.جناب ابن عربی در الفتوحات المکیه

ج4 ، ص308 مفصل در این خصوص بحث می نمایند.]

چنانچه مشاهده می کنید چه قدر بیانات این میرزا آقاخان به برخی مدعیان مکتب اهل بیت!!!

نزدیک است.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل



والحمد لله اولا و آخرا

میرزا




تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 07:46 ب.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک