تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - آیا علامه حسن زاده از گفتن لا اله الا الله شرم دارد؟!

آیا علامه حسن زاده از گفتن لا اله الا الله شرم دارد ؟!




بسم الله الحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

متاسفانه مدتی است که بنگاه های رسانه ای دروغ پراکنی مخالفین عرفان و فلسفه اسلامی در

راستای تخریب حضرت علامه حسن زاده آملی(روحی فداه) ، با استمساک به یکی از جملات

ایشان در کتاب شریف الهی نامه که فرمودند:

«الهی! از گفتن نفی و اثبات شرم دارم که اثباتیم. لا اله الا الله را دیگران بگویند، الله را حسن».

اتهامات وقیحانه ای را علیه ایشان مطرح کردند.

 برای مثال آقای مرتضی رضوی که البته مخالفین، ایشان را به القابی افتخاری چون "آیت الله" و

"علامه" مفتخر ساخته اند(در صورتی که سواد فقهی و فلسفی ایشان بر اهل تحقیق پشیده نیست)

با بی تقوایی تمام می فرمایند:

«هانری كربن آمد و موج تصوف محی الدین و صدرائی را در ایران به حركت آورد.

اینك چشممان به یك «الهی‏ نامه» جدید از عارف نام‏دار روشن شد:

الهی: حسن تویی و حسن حسن نما است.

از گفتن نفی و اثبات شرم دارم كه اثباتیم، «لا اله الا الله» را دیگران بگویند.

توضیح: این آقا عنوان «جاروی بی‏ مصرف» را برداشته و «لا اله الا الله» را «نفی و اثبات»

نام گذاشته است، نفی آن «لا» است و اثبات آن «الاّ الله» و از گفتن آن عار دارد؟!!

ای وای بر ما ... طرف مستقیماً به جنگ با امام رضا(ع) برخاسته است بلكه با خدا می‏ جنگد.

او «لا اله الاّ الله» را «شرم آور» می نامد. كسی كه به «همه چیز خدایی» معتقد است و پیرو

شعار «اعلم انّ واجب الوجود كلّ الاشیاء» ملاصدرا، است، باید از گفتن «لا اله الاّ الله» شرم

داشته باشد. میدانیم كه بت پرستان قریش به «الله» عقیده داشتند تنها به زیر بار«لا اله الاّ الله»

نمیرفتند. خدا در قرآن همه جا «لا اله الاّ الله»گفته، «لا اله الاّ الله» نور چشم پیامبر و جان دین

اوست كه ابوجهل از گفتن آن شرم كرد و ابوسفیان تا آخر عمر آن را با شرمساری منافقانه به

زبان می آورد...

و این است معنای «تسخیر قم» این عُشّ آل محمد(ص) و این حرم اهل بیت(ع).

آن سید حیدر آملی اولین نفوذ دهنده تصوف به شیعه، این هم آخرین آملی كه قم را به قونیه

تبدیل كرده است. (محی الدین در آیینه ی فصوص ج 2 فصل اول/مقالات مقدماتی)

آقای مهدی نصیری هم که البته پس مناظرات مکتوبی که با استاد وکیلی داشتند ، سر و کله شان

 

کمتر پیدا می شود در این ویدئو به همین اتهام دامن می زنند:

 

http://www.aparat.com/v/oVqXf

 

حال ما برای بررسی این موضوع ابتدا نظرات حضرت علامه را در بیانات و کتب ایشان در

خصوص «لا اله الا الله» ذکر می کنیم و سپس به توضیح و تبیین اتهام وارده می پردازیم.

 

1-حضرت علامه در کتاب نامه ها و ملاقات ها ، ص 28  در تاثیرات ذکر لا اله الا الله فرموده اند:

اگر سالکی ، بدان که طی مراحل و قطع منازل جز به گام های نفی و اثبات میسر نیست ، و این

معنی جز در کلمه ی طیبه «لا اله الا الله» یافت نشود.

اهل الله گفتند که:هیچ نوع از انواع اذکار و عبادات در ترقی درجات و مقامات معنوی اثر این

کلمه ی طیبه را ندارد.از این روی رسول الله (صل الله علیه و آله) فرمود که:

«در روز رستاخیز هر کار نیک سنجیده شود ، جز گواهی دادن به «لا اله الا الله» که آن را در

ترازو ننهند؛چه اگر در ترازو رود ، آسمان ها و زمین های هفتگانه با وی برابری نکنند.»

کنایه از اینکه ثواب این کلمه را نهایت نبود و به شمار نیاید و هیچ چیز همسنگ او نگردد.

 

 

2-علامه در کتاب شریف انسان در عرف عرفان ؛ ص 21-20 تحت عنوان

«اثرات ذکر لا اله الا الله» می فرمایند:

در شب جمعه یازدهم رجب 1388 ه.ق مطابق 1347/7/12 ه.ش ، بر اثر مراقبت و حضور ،

التهاب و اضطراب شدیدی داشتم ؛ و با برنامه ی عملی جناب استاد علامه طباطبایی روزگار

می گذراندم تا قریب یک ساعت به اذان صبح که به ذکر کلمه ی طیبه ی «لا اله الا الله» اشتغال

داشتم ، دیدم سر تا سر حقیقت و همه ی ذرات مملکت وجودم با من در این ذکر شریف همراهند

و سرگرم به گفتن لا اله الا الله اند.

ناگهان به فضل الهی جذبه ای دست داد که بسیار ابتهاج به من روی آورد.مثل اینکه تند بادی

سخت وزیدن گیرد ، آنچنان صدایی پی در پی بدون هیچ مکث و تراخی بر من احاطه کرد و

سیری سریع پیش آمد که هزاران بار از سرعت سیر جت سریع السیر در فضا فزونتر بود و

رنگ عالم را بدانگونه که دیده ام از تعبیر آن ناتوانم.

عجب آنکه در آن اثناء گفتم:«چه خوش است به دنیا برنگردم!»

وقتی این معنی در دلم خطور کرد به یاد عائله افتادم که آنها سرپرست می خواهند و باز گفتم:

«آنها خودشان صاحب دارند ، به من چه!» تا چیزی نگذشت که از آن حال شیرین باز آمدم و

خودم را در آنجا که نشسته بودم دیدم «ان الله سبحانه فتاح القلوب و مناح الغیوب»

از رویداد این حالت گفته ام:

از مردم دیو و دد بریدن چه خوش است/در گوشه ی خلوت آرمیدن چه خوش است

بی دیدن چشم و راه پیمودن پا/سیر دو جهان کردن و دیدن چه خوش است

 

[حقیقتا حضرت علامه چه خوش گفته اند مردم دیو و دد.

مردمی که برای برای رسیدن به شهرت از هیچ تهمت و دروغی دریغ نمی کنند]

 

3-در رساله ی شریف لقاء الله ، ص 200-199 در خصوص تاثیر گفتن خالصانه ی

«لا اله الا الله» می فرمایند:

زید بن ارقم از پیامبر(ص) و نیز امام صادق (ع) روایت می کند که فرمود:

هرکس لا اله الا الله را با اخلاص بگوید وارد بهشت شود و اخلاص آن است که لا اله الا الله او

را از محرمات خداوند عزوجل باز دارد.

و ذکر ، خروج از یاد و ذکر ما سوی الله است ، به واسطه ی فراموش نمودن غیر او.

کلمه ی لا اله الا الله ذکری است مرکب از نفی و اثبات.با نفی ، مواد فاسدی که از آنها مرض

قلب و قیود روح متولد می شود ، زایل می گردد و با اثبات «الا الله» صحت و سلامتی قلب از

رذایل اخلاقی حاصل می شود.

 

4- در کتاب آداب سالک الی الله ص 43 از علامه نقل شده که از قول معصوم فرمودند:

«گفتن لا اله الا الله بهای بهشت است»

 

5-و مجددا از ایشان نقل شده است که از قول حضرت ختمی مرتبت فرموده اند:

«نه من کلمه ای چون «لا اله الا الله» را گفته ام و نه کسانی که پیش از من بوده اند»

«بهترین عبادت گفتن لا اله الا الله است»

 

6-چندی پیش شبی که تفالی به دیوان حضرت علامه می زدم که ناگهان چشمم به این بیت افتاد:

بهتر از لا اله الا الله  / هیچ حصنی و برج و سنگر نیست

(دیوان علامه ؛ ص 41)


جناب استاد وکیلی نیز چندی پیش پاسخی را در خصوص این اتهام داده بودند که ذکر می کنیم:

فرض کنید انسانی احول و دوبین وارد اطاقی می‌شود که بر روی میز آن اطاق یک عدد سیب وجود دارد. وی در نگاه اول می‌پندارد روی میز دو سیب هست ولی پس از کمی تأمل می‌فهمد اشتباه نموده است و با خود می‌گوید: نه، اشتباه کردم، دو سیب نیست فقط یک سیب است و این جمله را با خود تکرار میکند:

دو سیب نیست فقط یک سیب است.

پس از وی انسانی به اطاق وارد می‌شود که سالم است و وقتی حال وی را می‌بیند تعجب می‌کند و می‌گوید معلوم است که دو سیب نیست و فقط یک سیب است. این مطلب که محتاج گفتن و تکرار کردن نیست. خیلی روشن است که یک سیب است.

این مسأله برای انسان سالم آن قدر روشن است که خجالت میکشد بگوید دو سیب نیست و فقط یکی است و اگر بگوید بینایان عالم به وی میخندند.

مثال ما هم در عالم کثرت نسبت به اولیاء خدا چنین است. ما در اثر ابتلاء به غفلت توهم میکنیم که کسی غیر از خداوند متعال در عالم دارای استقلال است و به پندار الوهیت غیر از حضرت حق دچار میشویم.

شریعت مقدسه برای تربیت ما امر فرموده ذکر شریف لااله‌الّاالله را تکرار کنیم. این ذکر شریف یا مرکب از نفی و اثبات است بنابر استثنائی بودن الا (هیچ خدائی نیست مگر الله) و یا نفی محض است بنا بر وصفی بودن الا (خدائی که غیر از الله باشد وجود ندارد) و در هر حال نفی شریک از خداوند مینماید و در اصل این ذکر برای کسی ساخته شده که توهم دوئیت و وجود شریک برای خداوند دارد.

طبیعی است که اگر کسی از این توهم خارج شده و دیدة دوبینش درمان گشت دیگر شرم دارد که بگوید و تکرار کند: یک خدا بیش نیست، فقط یک خدا وجود دارد. یک خدا بیش نیست، فقط یک خدا وجود دارد؛ مانند انسان سالمی که شرم داشت که بگوید فقط یک سیب است و دو تا نیست.

شرم داشتن از این ذکر به واسطه بطلان آن نیست بلکه بدان سبب است که حقیقت لااله‌الّاالله و نفی شریک از خداوند برای اولیاء حق از فرط ظهور محتاج گفتن نیست.

ممکن است سؤال شود: آیا موحدان واقعی دیگر این ذکر را نمی‌گویند؟

پاسخ آن است که موحدان واقعی هم این ذکر را میگویند ولی غرضشان متفاوت است. انسان موحد واقعی اگر این ذکر مبارک را تلفظ می‌نماید برای آن نیست که از خود دفع توهم نماید بلکه برای آنست که از یاد و ذکر حضرت حق لذت می‌برند. ذکر گفتن ایشان از سر عشق است که ترنم به نام محبوب همواره برایشان شیرین است و لذا هر زمان وی را با نامی و در قالبی یاد می‌نمایند.

و خلاصه کلام آنکه بیان این اذکار برای آنانکه از حجاب پندار بیرون رفته اند اگر از سر عشق باشد عادی است اما اگر برای یادآوری یک حقیقت با تکرار آن و خارج شدن از غفلت باشد ـ چنانکه برای ما اهل ظاهر چنین است ـ برای اهل توحید شرم آور است.

پس گفتن و نگفتن لا اله الا الله اقسامی دارد:

۱- عده‌ای از سر استکبار نمیگویند.

۲- عده‌ای مبتلا به دیدن شریک و اله باطل هستند و این ذکر را میگویند تا از دیدن شریک نجات پیدا کنند که امثال آقای نصیری و رضوی از این دسته هستند.

۳- عده ای از نفی شریک فارغ شده‌اند و نبودن الهی دیگر برایشان چون روز روشن است و نیازی به گفتن اینکه شریکی برای خداوند نیست ندارند ولی باز هم این ذکر را از سر عشق بر لب دارند و خلاصه به دنبال نفی نیستند و اگر هم می‌گویند اثباتیند و با قسمت الا الله در این ذکر شریف کار دارند. که انبیا و اوصیا و شیعیان خاص در این درجه سیر میکنند.

ناجوانمردی در کلام افرادی که به حضرت علامه اعتراض نموده اند اینست که سخن نغز ایشان را در کنار نام کسانی قرار داده اند که لااله الاالله را از سر استکبار ترک میکرده‌اند.

امثال آقای رضوی و نصیری و دیگر افراد فاقد تقوا که همیشه به دنبال اعتراضند نه به دنبال فهمیدن، چون فقط مرحله اول و دوم را می‌فهمند تا کسی از مرحله دوم بیرون میرود قیاس به نفس نموده و می‌پندارند که به درجه اول سقوط کرده‌است و نمی‌فهمند که چه بسا وی به درجه سوم صعود کرده است که نفی و اثباتش هم از سر عشق به اثبات است نه توجه به نفی.

جهت اطلاع شما آقای رضوی نه فقیه هستند و نه فیلسوف و نه مجتهد و آیت الله و تحصیلات حوزوی بسیار کمی دارند ولی در جریان ضد فلسفی اخیر چون مخالفان عرفان، آیت الله واقعی که عَلَم مخالفت در دست بگیرد ندارند مجبور شدند امثال ایشان را آیت الله کنند.

حقیر در یادداشتی با نام «نگاهی به کارنامة علمی، عملی سمات؛ از ضعف‌های علمی تا دروغ های بزرگ» اشاره ای به فضل و دانش ایشان در زمینه حدیث شناسی نموده ام. اشتباهات ایشان به گونه ایست که از یک طلبه پایه هفتم و هشتم عجیب به نظر میرسد. 

برای آشنائی با سواد حوزوی بسیار کم ایشان میتوانید به تالیفات ایشان مثل مقایسه نظرات علامه طباطبائی و مرحوم مجلسی مراجعه کنید که ایشان با کمال تعجب حرفهای دو طرف را اشتباه فهمیده و تازه به محاکمه هم نشسته است.

اما سخن آقای نصیری باز هم مثل غالب حرفهای ایشان در این زمینه‌ها بی‌ربط است.

سخن حضرت علامه ربطی به وحدت وجود ندارد.

هر کس شریک نداشتن خداوند در الوهیت برایش چون روز روشن باشد از گفتن این ذکر برای نفی شریک در محضر الهی شرم می‌کند و اعتقاد به نفی شریک از خداوند در الوهیت هیچ ربطی به وحدت وجود ندارد.

ایشان عادت کرده اند همه چیزهائی را که متوجه نمی شوند به وحدت وجود نسبت دهند و زبان به بی ادبی به اولیاء خدا بگشایند.

خداوند متعال عاقبت همه ما را به لطف خود به خیر گرداند.


والحمد لله اولا و آخرا

میرزا



تاریخ : جمعه 9 اسفند 1392 | 06:05 ب.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک