تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - علامه جوادی آملی و فلسفه سکولار! (نقد مقاله سایت به اصطلاح دارالصادق)


علامه جوادی آملی و فلسفه سکولار!!! ؟؟


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

چندی پیش مقاله ای را در سایت به اصطلاح دارالصادق دیدم که دو جمله از حضرت آیت الله

العظمی علامه جوادی آملی(روحی فداه) را کنار هم قرار داده بود و با تمسخر تیتر زده بود:

فلاسفه سکولار و حمایت از اسلام!!

این سایت که در دروغ پردازی و تقطیع کاری و عوام فریبی و شیوه های غیر اخلاقی ای

چون تمسخر و ...نزد اهل انصاف شهره است حقیقتا نام "دارالکاذب" برازنده آن است تا

"دارالصادق" !!!

نمونه ای از تمسخرات زننده و جلف این سایت موهن به روایت تصویر:


متن منتشر شده در سایت موهن:

آقای جوادی آملی:

«فلسفه یک جهانبینی آزاد و در بدو پیدایش سکولار است. نه الهی است و نه الحادی».

«فلسفه، الهی کردن، دینی کردن و اسلامی کردن همه علوم را برعهده دارد ...

ما باید علم را اسلامی و به دنبال آن دانشمندان را مسلمان كنیم و وقتی آنها مسلمان شدند

مردم جامعه هم مسلمان می‏شوند».

http://www.daralsadegh.name/falsafe/127-falasefeh/1328-javadi-amoli

[جالب است این سایت به کلمه "بدو پیدایش" که در همان متن تقطیع شده خودش هم ذکر

کرده توجه ندارد!!]

در ادامه این سایت نقل قول هایی از دو نفر به اصطلاح پژوهشگر و محقق در فلسفه کرده

که البته معلوم نیست جایگاه علمی این آقایان در جامعه فلسفی و علمی ما چقدر است و چه

کار شاقی را در عرصه پژوهش و به خصوص فلسفه انجام داده اند.

یکی از این افراد آقای محمود طاهری می باشد که گرچه ما تخصص ایشان را دقیقا نفهمیدیم

اما ظاهرا در عرصه تاریخ فعالیت می کنند و در سایت نور مگز ، کلهم 4 مقاله از ایشان ثبت

شده بود که نصف آن در خصوص "بندر سیراف" است.

http://www.noormags.com/view/fa/creator/228275

تنها مقاله ای که از ایشان ثبت شده که موضوعش به سبب ارتباط با حکمای یونان کمی بوی

فلسفی می دهد مقاله ای است تحت عنوان "فلاسفه یونان هیچ گاه موحد نبوده اند"

که حتما به دوستان پیشنهاد می کنم برای اطلاع از سطح سواد فلسفی ایشان این مقاله را بخوانند:

http://sematmag.com/index.php/semat-archive/43-no-3/170-2011-01-21-13-11-49

قضاوتش با دوستان اهل فن.

نکته مهمی که در اینجا لازم به ذکر می دانم آن است که کسی که قرار است در زمینه تاریخ

فلسفه به پژوهش و اظهار نظر بپردازد ، تنها داشتن اطلاعات و سواد تاریخی کافی نیست

بلکه از ملزومات این کار داشتن تسلط و اشراف در مباحث فلسفی نیز هست.

چون بسیاری از مسائل تاریخی را می توان از بررسی نظرات علمی حکما فهمید.

بنابراین پژوهش در عرصه تاریخ فلسفه هم اطلاعات تاریخی می طلبد و هم اطلاعات فلسفی.

که البته اطلاعات فلسفی جناب محمود طاهری کاملا از تنها مقاله تقریبا فلسفی ایشان هویداست.

به همین دلیل هم است که مقالات استاد مسلم تاریخ حضرت آقای سید جعفر مرتضی جبل عاملی

(حفظه الله) - که بنده به ایشان ارادت خاصی دارم ، علی رغم اطلاعات گسترده ایشان پیرامون

مباحث تاریخی - در خصوص ابن عربی مورد نقد ماست چون ایشان تنها در عرصه تاریخ

صاحب نظرند نه فلسفه و عرفانی که از ملزومات پژوهش هایی با چنین موضوعات است.

شخص دیگری که این سایت وی را "محقق و پژوهشگر در فلسفه" خوانده است ، آقای یاسر

فلاحی است که البته ما هیچ گونه مقاله ای از ایشان در سایتهای معتبر نیافتیم و در تعجبیم

ملاک این سایت در محقق و پژوهشگر خواندن افراد چیست!!

ظاهرا این مسئله هم ، مانند آیت الله و علامه خواندن افتخاری همفکرانشان می باشد!!

حال به جای آن که سخن حضرت علامه را از زبان این و آن و در سایتهای مختلف که البته

با صد نوع تحریف و تقطیع در نقل و انتشار همراه است بشنویم ، از زبان خود ایشان که در

سایت شخصی شان موجود است می شنویم:


آیت الله العظمی علامه عبدالله جوادی آملی:

هیچ علمی مسئول جواب دادن به این سوال نیست که آیا علم دینی داریم یا نه، مگر فلسفه؛

چون فلسفه است که درباره جهان حرف می‌زند[هستی شناسی عقلی]، فلسفه وقتی وارد

بحث می‌شود اول سکولار است؛ سکولار یعنی بی‌تفاوت نه ضدّ دین چون اصلاً نمی‌داند خدایی

هست یا نیست.

اگر ـ خدای ناکرده ـ کژراهه و بیراهه رفته و به این نتیجه رسیده که خدایی نیست، وحی و

نبوّتی نیست، امامتی نیست این دو اُفت و آفت دارد: اول به خودش آسیب می‌رساند و فلسفه

را الحادی می‌کند، بعد همه علوم جهان را الحادی می کند وقتی دین، فسون و فسانه شد علم

دینی می‌شود خرافه، اگر فلسفه بیراهه رفت اوّلین آفت دامنگیر خودش می‌شود .

اگر ـ ان‌شاءالله ـ فلسفه کژراهه نرفت و به راه آمد و ثابت کرد ـ کما هو الحق ـ که خدا هست،

قیامت هست، وحی هست، نبوّت هست، شریعت هست این دو پیام را رهاورد خود دارد اوّلین

خدمتی که می‌کند آن کسوت و جامه زرّین دین را به بدن خودش می‌پوشاند می‌شود فلسفه

الهی، بعد خدمتی که به علوم می‌کند تمام علوم جهان می‌شود دینی، چرا؟ چون بنا بر فلسفه

الهی چیزی در عالَم نیست مگر خدا و خدا، خدا و اسمای خدا، خدا و افعال خدا، خدا و اوصاف

خدا، خدا و احکام خدا، خدا و حِکَم خدا، خدا و آثار خدا، چیزی در عالَم نیست مگر خدا و آثار

خدا.

نکته جالبی نیز از ایشان در کتاب شریف منزلت عقل در هندسه معرفت دینی صفحه 158

دیدم که ایشان حتی مرحوم حاجی سبزواری را نیز به سبب تاثیرپذیری از تلیغات و جوسازیهای

متکلمین در عدم تعهد فلاسفه به قرآن و روایات مورد نقد داده اند که خواندن آن خالی از لطف

نیست:

در فرق میان علم کلام و فلسفه از جهت نسبت و رابطه آنها با دین ، معمولا بر اثر مساعی و

تبلیغات و جهت گیری متکلمان چنین وانمود شده است که متکلمان ، متعهد به محتوای دین و

اسلام اند؛اما فلسفه و فیلسوفان در این امر تعهدی نداشته و لابشرط هستند ؛ یعنی کلام ،قطعا

به ناچار مطابق دین خدا و در صدد حفظ و دفاع از آن گام بر می دارد و درون مایه ی خود را

از دین و شریعت می گیرد و سعی می کند که از موضوع علم خویش بر طبق محتوا و قانون

اسلام بحث کند؛لیکن فیلسوف چنین سرسپردگی و تعهدی به شریعت و دین ندارد ، بلکه گاه

حاصل تلاش علمی و معرفتی او مطابق دین و شریعت است و گاه متفاوت و متغایر با آن!

این تفکیک میان فلسفه و کلام مصادره ای آشکار و هجمه ای ناروا بر ضد فلسفه و فیلسوفان

الهی است.

کسانی که میان فلسفه و کلام چنین تفاوتی می نهند در واقع دین اسلام را به سود کلام و

متکلمان بی وجه مصادره می کنند و خود را دیندار و متعهد به دین قلمداد کرده و فلسفه و

فیلسوفان را غیر متعهد و لابشرط نسبت به آن معرفی می نمایند.

به زودی روشن می شود که منشا این تصور ناصواب بیرون نهادن عقل از هندسه ی

معرفت دینی است.

گویی دستاورد عقل فلسفی چیزی خارج از قلمرو دین است که باید با آن نسبت سنجی شود.

پیش از ورود به تفصیل این ادعا و نسبت ناروا مبنی بر عدم تعهد فیلسوفان الهی به ادله نقلی

و وحی و روایات،گفتنی است که متاسفانه بر اثر رواج این هجمه و مصادره و تاکید مستمر

متکلمان بر این امر ،برخی از حکمای خودی نیز باور کرده اند که فلسفه نسبت به دین

لابشرط است!

برای نمونه حکیم سبزواری در ضمن «غرر فی ابحاث متعلقه بالامکان»

ذیل این مطلب که لوازم ماهیت امری اعتباری است می گوید:

«ان للواجب تعالی عند کل فرقه من الفرق المتصدین لمعرفه الحقائق ، لوازم»

(شرح منظومه،ص73)

سپس در تعلیقه خود راجع به این جمله می فرماید:متصدیان معرفت حقائق چهار فرقه هستند:

یا از راه فکر متصدی فهم حقائقند یا از راه تهذیب و تصفیه نفس با تخلیه و تحلیه یا از راه جمع

میان فکر و تهذیب نفس.کسانی که فقط از راه تصفیه نفس و تهذیب می خواهند به حقیقت برسند

صوفیه هستند و آنها که میان تصفیه نفس و فکر جمع می کنند فلاسفه اشراقی و گروهی را که

از راه تفکر محض می خواهند برسند به دو دسته تقسیم می کنند:

«المقتصرون علی الفکر اما یواضعون موافقه اوضاع المله و الادیان و هم المتکلمون او یبحثون

علی الاطلاق و هم الماشئون و الفکر مشی العقل»

ایشان متکلمان را با این معیار معرفی می کند که سعی دارند تفکر و مسیر عقلی آنها در چارچوب

دین و شریعت باشد حال آنکه فلاسفه که فقط مشی عقلی می کنند چنین الزام و التزامی ندارند!

چگونه می توان پذیرفت که متکلمان متعهد به اسلام اند اما حکمای متاله امثال صدرالمتالهین

التزام و تعهدی به محتوای قرآن و سنت اهل بیت عصمت علیهم السلام ندارند؟!

اساسا متکلمان فرقه های مختلف با آرای کاملا متنوع و متفاوتند.

کدام کلام و کدام نحله کلامی و چه گروه از متکلمان مطابق اسلام اند؟

فرازی از بیانات حضرت علامه در مباحثه با حاج آقای سیدان که اتفاقا جالب است متن آن در

سایت مذکور موجود است!!)

یك فیلسوف اسلامى بطور آزاد فكر، و انتخاب مى‏كند و در نتیجه، خود را بنده وحى می سازد

و پس از آن كه در بندِ وحى افتاد در درون آن حركت مى‏كند. مكتبهاى مادى و الحادى را طرد،

و در میان قفسها، قفس زرین شریعت را انتخاب می نماید. و در این مرحله محدود می شود.

اینك نمونه‏ هایى از این تقیّد را درمی ‏آوریم:

بوعلى در شفا در مسأله دعا می گوید:

و اعلم انّ اكثر ما یقرّبه الجمهور و یفزع الیه و یقول به فهو حقّ و انّما یدفعه هؤلاء المتشبهة

بالفلسفة جهلاً منهم بعلله و اسبابه و قد عملنا فى هذا الباب كتاب البرّ و الإثم... .

(الهیات من الشفاء، مقاله دهم، فصل اول، ص 555.)

مرحوم صدرالمتألهین در بحث تجرّد نفس بعد از اثبات تجرّد مى‏گوید:

فصل فی شواهد سمعیة فی هذا الباب،.. فلنذكر أدلة سمعیة لهذا المطلب حتّى یعلم ان الشرع و

العقل متطابقان فی هذه المسألة كما فی سائر الحكمیات و حاشا الشریعة الحقه الالهیه البیضاء

ان تكون احكامها مصادمة للمعارف الیقینیة الضروریة وتباً لفلسفة یكون قوانینها غیر مطابقة

للكتاب و السنة.(أسفار 303/8)

و نیز صدرالمتألهین در شرح اصول كافى در ذیل حدیث جنود عقل مى‏ گوید:

و اعلم أنّهُ یمكننا أن نعرف بنور الإستبصار و الإعتبار وجود هذه الجنود... إلاّ أن یتعیّن عددها

بهذا المبلغ المعیّن أعنى الخمسة والسبعین و كذا عدد مقابلاتها ممّا لایعرف إلاّ بنور النبوّة و

مشكوة الولایة فمعرفة حصرها فى هذا العدد و كذا حصر مقابلاتها فیه موكول إلى السماع من

أولیاء العصمة و أهل بیت النبوّة سلام‏اللَّه علیهم.(شرح اصول كافى، ملاصدرا، ص 68-69)

بر همین اساس در ذیل بیان مرحوم كلینى درباره خطبه‏ اى كه از امیرالمؤمنین‏ علیه السلام نقل

می كند، كه گفته است:

«فلو إجتمع السنة الجن و الانس ولیس، فیها لسان نبى، على ان یبینوا التوحید بمثل ما اتى به

- بأبى و امّى - ما قدروا علیه»

صدرالمتألهین در این جا مى‏گوید:

«و شاهد ذلك اما جملة فقول النبى‏ صلى الله علیه وآله »انا مدینة العلم و على بابها»

سپس به تفصیل فضائلى درباره مولى امیرالمؤمنین‏ علیه السلام بیان می كند.

(شرح اصول كافى، ملاصدرا، ص 342)

ولى ظواهر باید در حد یقین باشد كه در این صورت قابل استدلال براى اعتقادات است و تمسّك

به ظواهر قبل از فحص از مخصص لبى جایز نیست. مخصص لبى اگر متصل باشد یعنى قرینه

عقلیه بدیهیه باشد كه مطلب روشن است و اگر نظرى باشد باید ارزیابى شود. و بر همین

اساس فلاسفه اسلامى بحث‏هاى عقلى را مطرح مى‏كنند. یعنى براى فهم و تشخیص مخصصات

لبى، در این جا، یا برهان روشنى برخلاف ظواهر پیدا مى‏كنند كه از ظواهر دست برمى‏دارند، و

یا براهین عقلى مؤید ظواهر مى‏شود و یا این كه عقل، راهى براى اثبات و نفى ندارد كه در این

صورت به ظواهر شرع پایبند مى‏ شوند.


ضمنا ما از این سایت موهن می خواهیم درباره این تصویر عوام فریبانه ای که منتشر کرده

حتما توضیح ارائه دهد و بیان کند که مقصودش چیست و اصلا کدامین یک از فلاسفه ایشان

را نقد کرده اند؟

پس چرا هیچ توضیح و مدرک و منبعی ارائه نداده است؟!

ان شاء الله همه ما به این درک برسیم که برای رسیدن به مقاصد خود(صرف نظر از درست

و غلط بودن آن) به هر وسیله ای تمسک نجوییم که هدف وسیله را توجیه نمی کند!


والحمدلله اولا و آخرا
میرزا





تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1392 | 05:48 ب.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک