تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - اختلاف تا کجا ؟ ما با چه کسی طرفیم ؟


اختلاف تا کجا ؟ ما با چه کسی طرفیم ؟


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

با آغاز جدی تر سال تعلیم و تعلم به هرحال میزان فعالیت های ما بسیار کمتر خواهد شد به همین

دلیل سعی می کنیم یادداشت ها و مقالات و مطالب فراوانی را که روی دستمان مانده است به سرعت 

راست و ریست کنیم و زود به زود منتشر کنیم.به همین دلیل از دوستان به خاطر انتشار مقالات در 

فواصل زمانی کوتاه پوزش می طلبیم.

همانطور که بارها عرض شده است مخالفین عرفان و فلسفه اسلامی از نظر سلبی با یکدیگر

وحدت و اتفاق نظر دارند مثلا جملگی مخالف وحدت وجودند ، جملگی مخالف معاد صدرایی

هستند و....اما از لحاظ ایجابی و ثبوتی الاماشاء الله اختلاف دارند.

در مطلب قبلی برخی اختلاف نظرات افرادی چون حجه الاسلام سیدان،حکیمی،میرزا مهدی

اصفهانی و...اشاره شد و بیان شد که اصلا اینها یک روش شناسی مشخص که یکی از شاخصه 

های یک مکتب واحد است را ندارند.مثلا بیان گشت مرحوم میرزا بطور کل برهان را مردود

می داند و اصل علیت را رد می کند به نص کتب خودش(این نظرات ایشان ریشه در تاثیر

شدید و تلقی اشتباهی است که از بعضی عرفا گرفته اند).یا آقای سیدان که در مسائل اختلافی

راه برهان را مسدود می دانند که این نظر تحت تاثیر اخباریان است و مرحوم زرآبادی که

متاثر از مشائیان هستند.

به همین خاطر است که ما اصولا در مناظره با تفکیکیان دچار مشکل می شویم چون

اصلا نمی دانیم نظراتش بر اساس چه کسی است.علت و معلول را قبول دارد یا خیر؟

برای عقل بر خلاف میرزا ارزشی قائل است یا خیر؟همانند آقای سیدان در مسائل

اختلافی راه برهان را باز می داند یا خیر؟به نامتناهی بودن خداوند قائل است یا خیر؟

تمام این مسائلی است که خود مخالفین در آن سرگردان هستند و مشی و اسلوب یکسانی

ندارند.

ما تفکیک را به علت فقدان بعضی شاخصه ها مکتب نمی دانیم و به بیان اصح ، جریان می خوانیمش 

و این جریان را به چند نسل تقسیم می کنیم.

نسل اول که خود مرحوم میرزاست ،نسل دوم آیات تهرانی و مروارید هستند ، نسل سوم

جناب حکیمی و حجه الاسلام سیدان و نسل چهارم آقایان رضوی ، میلانی و نصیری.

همانطور هم که عرض شد بین هریک از این نسل ها اختلاف شدیدی وجود دارد که تاحدودی

بیان شد.

عمق اختلافات میان تفکیکیان آن قدر زیاد است که حتی هم اکنون نسل چهارم تفکیک ادعا می کنند

 تفکیکی نیستند و کمر به نقد نسلهای پیشین بسته اند.

بعضی ممکن است اشکال کنند این نشانگر اجتهاد آنهاست!!

اصولا با روش شناسی و مبانی و مبادی مشخص اجتهاد در همان حیطه صورت می گیرد در 

صورتی که تفکیک فاقد مبانی و روش شناسی مشخصی است.و ما هم نمی گوییم کسانی 

که صدرایی هستند باید تمام نظراتشان عین هم باشد چون این اصلا نافی آزاد اندیشی است.

نکته جالب آن که نه تنها میان هرنسل اختلاف فراوان وجود دارد بلکه میان افراد یک نسل

و حتی میان نظرات خود یک فرد اختلاف فراوان وجود دارد(مثل نظرات میرزا که تغییر بسیاری کرد).

در این مطلب به اختلاف میان نسل چهارمی ها خواهیم پرداخت.

نظریه ای که آقای میلانی برای رد استدلالات عرفا و صدراییان بسیار روی آن مانور می دهند ،

 این است که ایشان نامتناهی و متناهی را از صفات کم(مقدار) می دانند!

یعنی مانند صفاتی چون چاقی و لاغری که مختص اشیاء مقداری است ، ایشان متناهی و نامتناهی

را نیز مانند آن در نظر گرفته اند.و به زعم ایشان نامتاهی یک چیز بزرگ و کش داری

است که طول و عرض و ارتفاع دارد!!

چنانچه در مقاله ای در رد تفکیک که در سایت فرا عرفان موجود می گویند:

بنابر این “تناهی و عدم تناهی” از ویژگی‏های اشیای دارای اجزا، و امتداد، و حادث، و ممکن،

و مخلوق است، لذا به چیزی که اصلاً جزء و کل و امتداد وجود ندارد نه متناهی گفته می‎شود و نه

 نامتناهی. به عبارت دیگر “تناهی و عدم تناهی” دو معنای نقیض هم نیستند که از بودن یا نبودن هر

 دو محال لازم آید، بلکه مانند “ملکه و عدم” تنها و تنها از صفات اشیای متجزی و مخلوق می‏باشند،

 و خداوند که خالق تمامی اشیای دارای مقدار و اجزا و کوچک و بزرگ است ذاتاً مباین با همه آن‏ها

 می‏باشد. لذا خالق تعالی نه کوچک است و نه بزرگ، و نه متناهی و نه نامتناهی!!!

ما برای رد این نظریه سخن فراوان داریم لکن حقیر اینجا در مقام ناقد این بحث نیستم بل مبین

اختلاف عمیق نظرات هستم.

حالا نظر حجه الاسلام رضوی-البته همفکرانشان از ضیق شخصیت بر ایشان آیت الله اطلاق 

می کنند.انگار مخالفت با فلسفه میانبر خوبی است برای علامه و آیت الله و دکتر شدن-

را بخوانید:

حجه الاسلام مرتضی رضوی:

جناب دانشمند آقای حسن میلانی کتاب کوچکی تحت عنوان«سراب عرفان» منتشر کرده و بحث

مختصر و مفیدی را انجام داده اند.

لیکن به طور مکرر اصرار کرده اند که خداوند بی نهایت نیست.مرادشان این است که اساسا بحث

نهایت و بی نهایت در مورد خداوند قابل طرح نیست.

خداوند نه متناهی است و نه غیر متناهی ، ایشان گمان کرده اند که هم متناهی و هم غیرمتناهی

هر دو به مقولات «مقدار»ی مربوط اند و چون خداوند از «مقدار» منزه است پس هردو در مورد خدا

ناصحیح است.

اما توجه ندارند که «بی نهایت» یا «نامتناهی» نه تنها ربطی به «مقدار» ندارد بل نقیض آن است.

زیرا هر شیء که با «مقدار» دمساز باشد ، قهرا و به حکم عقل محدود است.

و هر چیزی که «نامتناهی» باشد ، مقدار به او راه ندارد.اگر بتوانیم به چیزی «نامتناهی» بگوییم ،

یعنی او را از مقدار منزه دانسته ایم.

نامتناهی مساوی است با «نامقدار» و «نا مقدور».شیء «نامتناهی» یعنی شیء «مقدار ناپذیر»

و نامتناهی یعنی شیء که کمّ و کیف در آن راه ندارد ، بل او کمّ و کیف را ایجاد و خلق کرده است. 

باز ایشان توجه ندارند که آنچه نه بتوان به آن متناهی گفت و نه بتوان به آن نامتناهی گفت ،

فقط مصداق «عدم» است.همانطور چیزی که نه حادث باشد و نه ازلی ، مصداق «عدم» است

هر وجود و موجود یا متناهی است و یا نامتناهی و فرق خدا و خلق همین است.

و در ادامه به دلایل دیگری برای میلانی اظهار تاسف می کند.

(کتاب محیی الدین در آئینه فصوص ، ج2 ، فصل دوم: فص نوحی ، بخش اول)

یکی برای ما مشخص کند ما صدرائیان با چه کسی طرفیم؟با چه تفکری؟با چه تقریری؟

به قول معروف ما با کدام ساز و نظرتان باید برقصیم؟

از این به اصطلاح مکتب اگر به علت تشتت عمیق نظرات تعبیر به توپ چهل تیکه کنیم

واقعا جفا نکرده ایم.

ببینید چه کسانی مدعی مکتب اهل بیتی که کلهم نور واحد هستند ، شده اند!!

کسی فکر کرده است مخالفین حکمت متعالیه که تنها راه رهایی از تشتت نظرات را در دین جلوگیری

از اختلاط فلسفه و عرفان با  قرآن و روایت می دانست خود چرا به این روز افتاده اند؟

نکته جالبتر:

حال از همه اینها می گذاریم و مطلبی را ذکر می کنیم که دیگر نوبر است.

چون حقیر اکثر مطالب وبلاگهای مخالفین را زیر نظر دارم مطلب زیر جالب به نظرم رسید.

چندی پیش یکی از دوستان عزیزمان بنام جناب فصوص بحثی تحت همین عنوان متناهی و نامتناهی

را به یکی از مدیران وبلاگهای نوپایی که به مخالفت با فلسفه و عرفان

(http://naghde-andishe.blogfa.com/) می پردازند با  نهایت ادب و احترام ، پیشنهاد کردند.

(حال از پاسخ های بی ادبانه شخص مذکور می گذریم و شما را ارجاع به خواندن آنها در وبلاگ 

خودش می دهیم)

که البته فرد مذکور تلویحا از بحث راجع به این مسئله طفره رفت و پیشنهاد بحث در خصوص

ابن عربی که فتوحاتش تازه به دستش رسیده و آن را تورقی زده!!! را داد(خوب بالاخره 

بحث در این خصوص با وجود سایتها و بعضی کتب آسانتر است!!)

اما وقتی جناب فصوص بر بحث در این خصوص اصرار ورزیدند شخص مذکور نیز راهی

برای طفره نداشت و لاجرم پذیرفت.

از اینجا به بعد جالب خواهد شد:

وی در پاسخ به جناب فصوص که درخواست اعلان دیدگاه راجع به این مسئله را کرده بود

در تاریخ چهارشنبه 20 شهریور 1392 1:48(که در وبلاگش نیز موجود است) گفت:

1-کمیت خود محدودیت است لذا مقوله ی کم در مقابل سایر مقولات است.

2-تناهی و عدم تناهی از «صفات» کم است.

3-موضوع کمیت در مورد خداوند شانیت اتصاف ندارد زیرا به هر صورت محدودیت است.

یعنی وی در اینجا نظر آقای میلانی را به عنوان دیدگاه خود و رد نظر طرف مقابل رد می کند.

اما نکته جالب آنکه در تاریخ دوشنبه 25 شهریور 1392 12:44 می گوید:

بنده نظر جناب رضوی را قبول دارم که در کتاب شریف محیی الدین در آیینه فصوص جلد دوم بیان

داشته اند!!!

و باز هم در تاریخ دوشنبه 25 شهریور 1392 23:57 می گوید:

حقیر گفتم نظر آیت الله رضوی را قبول دارم.شما برو یک مقدار مطالعه کن.

یک رجوع ساده به سایت بینش نو.تا حداقل یک کتاب هم بهت معرفی کرده باشم!

-----------------------------

تناقضی از این آشکارتر؟!

شما اصلا می دانی نظر آقای میلانی کدام است و نظر آقای رضوی کدام؟!

برادر گرامی بهتر نیست خودتان یک رجوع ساده به سایت بینش نو می کردید تا دچار این

تناقض آشکار نمی شدید؟

بهتر نیست اول به خودتان کتاب معرفی کنید سپس به دیگران؟

منتظر تاویلاتت نیز هستیم.

شما یک چیزی شنیدی و بدون آنکه لااقل یک نگاه گذرایی بکنی اظهار نظر می کنی!

اکثر مطالب شما نیز همین طور.یک چیزی شنیدی.

راست گفته اند قمقمه هرچه محتوایش کمتر باشد صدایش بیشتر.

نکته قابل ذکر آن است که بنده چندین بار با وی مباحثه داشته ام ، هم در بحث رساله مرحوم

مجلسی پاسخش را دادیم و هم در خصوص سخنانش پیرامون دکتر دینانی اما دریغ از یک

پاسخ.البته برای برون رفت از این رسوایی های سریالی متاسفانه با بی انصافی کامنتهایی

با محتوای زشت و بی شرمانه را به حقیر منتسب کردند تا تخریب شخصیت کنند.حاشا و کلا

که بنده شخص جاعل را به خداوند واگذار می کنم و بداند که آخرتی نیز هست.

اینها نمی دانند چه چیز را دارند به چه چیز می فرشند و به تباهی می کشانند.

تازه بجای پاسخ نقدهای حقیر در پاسخ به یکی از همفکرانش در تاریخ چهارشنبه 15مرداد گفت:

ما به امر آیت الله العظمی صافی از بحث با صوفیه خود را به خواب زده اند دست کشیده ایم

چون هرگز بیدار نخواهند شد.وبلاگ مدافعان خانقاه را هرگز باز نخواهیم کرد!!

باز در تاریخ 27 مرداد گفت:

من حقیر حقیقتا اصلا وبلاگ این شخص دیگر باز نکردم و نخواهم کرد به قول ابن سینا

ما سراغ دیوانه بی سواد نخواهیم رفت!

بجای پاسخ ما نیز لطف فرمودند و ده ها فحش نثار حقیر کردند که با عرض معذرت یک نمونه اش

را منتشر می کنم تا معرف حضورتان شود.سایر فحش های ایشان که از بازگو کردن آن شرم دارم

را تا می توانید در قسمت نظرات وبلاگ فرد مذکور ببینید.

در تاریخ یکشنبه 20مرداد 1392 ساعت17:44 گفت:

کسی هم که به مراجع توهین می کند و آنها را بی سواد می داند قطعا نیاز به آزمایش DNA دارد

تا قطعیت حرام زادگیش روشن شود!! بهتر است وقت پر ارزشتان را صرف این دختر بی سواد

خانقاهی که سوادش در حد صمدیه هم نیست نکنید!

(بنده متاسفانه یا خوشبختانه بانو نیستم ،و نه تا به حال پای در خانقاه نهاده ام.نمی دانستیم نقد

علمی و توصیه به اظهار نظر در حیطه تخصص ،توهین تلقی می شود!)

عوام فریبی و جوسازی و اتهامات واهی و تخریب شخصیت کافی نیست؟

به قول یکی از همفکرانتان زور علمی تان نمی رسد چرا ما را چوب می زنی؟

اگر این گونه است پس هر روز صدها بار مراجع حال حاضر به خاطر نقد علمی مراجع گذشته

در دروس خارج ، دارند توهین می کنند؟

برادر عزیز با این اتهامات نه می توانی حقیر را مستاصل و تخریب کنی و نه می توانی آبرویی

برای خود و به اصطلاح مکتبت بخری.

قضاوت با خودتان.

ببینید ما با چه کسانی طرف هستیم.

فقط منطق و ادب این افراد را ببینید(البته حقیر نیز اعمال زشت یک شخص را به پای تمام آنها

نمی گذارم اما از این قبیل آدم ها فراوان یافت می شود و بهتر است باتقوایانشان از چنین اشخاصی

اعلام برائت کنند تا بیشتر آبرویشان را نبرده)

اتفاقا این تهمت ها و فحاشی ها که علیه حقیر منتشر می شود باعث خوشحالی بنده می شود

چون آشکار می سازد که الحمد لله از تکلیف خود خوب بر آمده ایم که بدین صورت عصبانیت

مخالفین را برانگیخته ایم.حقیر برای دفاع از فلسفه و عرفان ناب اسلامی به اندازه ی سواد و

وسع اندکم تمام این فحاشی ها و اتهامات را به جان خواهم خرید. 

باید برای جریان یا به اصطلاح مکتبی گریست که چنین افراد هتاک و بی شرمی مدافعان آن هستند.

مطلب بعدی: خطاهای ذهنی تفکیکیان3


و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین


میرزا

شهریور 92



تاریخ : یکشنبه 24 شهریور 1392 | 12:24 ب.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک