تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - نادرستی انتساب حدیقه الشیعه به مقدس اردبیلی ( قسمت 2 )


ادامه ی مطلب بالا

نادرستی انتساب حدیقه الشیعه به مقدس اردبیلی ( قسمت 2 )

پاسخ محدث نوری به اشکالها

محدث نوری, پس از بیان این نکته که حدیقه از آن اردبیلی است اظهار می دارد:

(شگفت است که صاحب روضات الجنات, اشکالهایی را مطرح ساخته و در این انتساب تردید کرده است).49

سخن خوانساری در روضات:

(گروهی بر این باورند که حدیقه از اردبیلی نیست و از مجلسی نیز نقل شده که ثابت نگردیده است; زیرا دلیلی بر انتساب نیست. و به جهت نقل از اشخاص ضعیفی که اثری در کتابهای معتمد ندارند, یا به جهت این که مضمون کتاب در میان شیعیان عجمی قبلی وجود دارد, به جز اندکی از مقدمه آن (آن گونه که گفته شده) یا به خاطر دوری امکان تألیف چنین کتابی با این سیاق و زبان از محقق اردبیلی که در نجف زندگی می کرده است و این, همانند دوری انتساب (تذکرة الائمه) معروف, به علامه مجلسی است50….)

در واقع محمد باقر خوانساری, پنج نکته را به عنوان اشکال مطرح ساخته و محدث نوری به دو اشکال آن پاسخ داده و بقیه را مهم ندانسته است.

1 . رد بستگی حدیقه به اردبیلی از سوی علما: خوانساری بر این باور است که شماری از علمای شیعه, بستگی حدیقه را به اردبیلی ثابت ندانسته اند, گرچه نام آنان را نبرده, اما شاید نظر وی, دیدگاه محمدباقر سبزواری باشد که یاد شد و یا نظر به اظهار نظر تستری داشته باشد در (اجازه کبیره); زیرا خوانساری آن را دیده و به آن عنوان (تکمله امل الآمل) داده است51 و در کلام مشایخ اجازه, چنین انتسابی دیده نشده است.

2 . دیدگاه علامه مجلسی درباره حدیقه: در طرائق الحقایق52 بیان می کند: از این که علامه مجلسی در ردّ صوفیه از کتاب حدیقه استفاده نبرده, استفاده می شود که وی, حدیقه را از اردبیلی نمی دانسته, ولی صاحب روضات, این سخن را از مجلسی ثابت نمی داند.

گویا, علامه مجلسی, در نوشته های خویش, مطلبی از حدیقه نقل نکرده; از این روی, محدث قمی هشت روایتی را که تنها در حدیقه, در نکوهش صوفی گرایان آمده, در سفینةالبحار آورده است53 و برخی چنین پنداشته اند چون روایات در سفینه آمده در بحار نیز, وجود دارد.

اما علامه در عین الحیات, نام ده تن از علمای شیعه را یاد می کند که علیه صوفیه کتاب نوشته اند که از جمله آنان, مولانا احمد اردبیلی که زبدةالعلماء و المتورعین است.54

گویا علامه مجلسی در این اظهار نظر, تحت تأثیر شیخ حرّ عاملی در اثناعشریه بوده که نام عالمان شیعه را آورده است.

3 . نقل از ضعیفان: اشکال دیگر خوانساری این بود که در حدیقه از اشخاص ضعیف, نقل شده است.

محدث نوری پاسخ می دهد که نقل روایات ضعیفان برای ردّ طرف مقابل, نه تنها اشکال ندارد, بلکه در مواردی لازم است. امکان دارد ما سند روایتی را نپذیرفته باشیم, اما چون دشمن آن را پذیرفته, از آن روایت علیه وی بهره بریم و در باب معجزه و فضیلتها, در سند روایات, آسان گیرند.55 سخن محدث نوری, در جای خود درست است; اما نسبت به حدیقه درست به نظر نمی رسد; زیرا تنها سخن این نیست که در حدیقه از روایات ضعیف علیه طرف مقابل استفاده شده, بلکه مطلب این است: روایاتی نقل شده که در کتابهای مورد اعتماد پیشینیان نیست و تنها در حدیقه آمده; روایاتی که از نظر سند ضعیف هستند و ربطی به قانع کردن طرف مقابل ندارند, درست معرفی شده اند و روایاتی نقل شده که در شأن ائمه نیستند به اضافه افسانه های بی اساس.

4 . وجود کتابی همانند حدیقه: خوانساری می نویسد: گفته اند: کتابی همانند حدیقه وجود داشته که تنها در بخشی از دیباچه با حدیقه تفاوت دارد.

اگر منظور خوانساری این باشد که پیش از محقق اردبیلی چنین کتابی بوده درست به نظر نمی رسد; اما اگر نظر ایشان این باشد که پیش از این که حدیقه به دست ما برسد, چنین کتابی وجود داشته و منظور کاشف الحق باشد, دور نیست; زیرا حدیقه, همان تحریف شده کاشف الحق است, به افزوده بخش صوفیه.

اما محدث نوری, پاسخ می دهد که ما گفتیم کاشف الحق تحریف شده حدیقه است. دیدگاه, محدث نوری نقل و نقد شد و بیان گردید که نمی توان, کاشف الحق را تحریف شده حدیقه دانست, بلکه مطلب بر عکس است.

محدث نوری, دیگر اشکالها را همانند سخن کودکان می داند و از آن در می گذرد.

5 . نثر: از اشکالهای محتوایی که خوانساری در روضات مطرح کرد این بود که چگونه امکان دارد کسی که زبان اصلی وی ترکی است و در نجف که به زبان عربی سخن می گویند, زندگی می کرده, کتابی به فارسی روان بنگارد.

صاحب مستدرک از این اشکال در می گذرد و آن را درخور جواب نمی داند; اما نکته ای که بیان شد درخور توجه است.

روانی نثر حدیقه از آن جهت است که همان کتاب کاشف الحق اردستانی است و زبان علمی در هند و دربار قطب شاهیان, زبان فارسی بوده; از این روی, قاضی نورالله شوشتری کتاب مجالس المؤمنین را به فارسی می نگارد و…

در مقدمه نسخه خطی کاشف الحق, آمده:

(این قلیل البضاعه, قلیل الاستطاعه العبد الضعیف الجانی معزالدین اردستانی را نیز به موجبِ من تشبه بقوم فهو منهم, به خاطر فاتر رسید که رساله جداگانه در اثبات امامت امام بحق و پیشوای مطلق, ساقی حوض کوثر امیرالمؤمنین حیدر, علیه صلوات الله الملک الاکبر, و نفی خلافت دیگران بنویسد…. بر وجه ایجاز و اختصار به عبارت فارسی, معرّا از تکلفات لازمه تألیفات و مبرّا از الفاظ غیر مأنوسه وارده در تصنیفات….56)

روشن شد که نویسنده مقید بوده که کتاب خود را به فارسی, که زبان علمی در هند بوده, بنگارد و در متن حدیقه نیز, شواهدی وجود دارد که نشانه اهتمام به فارسی در آن دیار است.

در بحث اولی الامر, پس از نقل روایتی ازامام صادق(ع) که مراد از او لوالامر معصوم است, به عقائد اهل سنت اشاره می کند و می نویسد:

(کسی که یک سطر از گلستان و دو بیت از بوستان را نمی فهمد, چگونه می توان از او اطاعت و پیروی کرد.)

استشهاد به فهم گلستان و بوستان, حکایت از آن دارد که کتاب در محیطی نگارش یافته که این دو اثر از نظر علمی, مطرح بوده اند.

آیا در نجف, یا اصفهان و یا اردبیل به این دو کتاب, بعد علمی می دادند؟

عالمان سنی که گلستان را نمی فهمیدند, چه کسانی بودند؟

بی گمان, این متنها, در هند از کتابهای درسی بوده و این دلیل خوبی است بر تعیین مکان نگارش کتاب.

به گفته شهید مطهری, این کتابها تا پیش از تسلط انگلستان بر هند, جزو متون درسی مدارس بوده است.57

نویسنده حدیقه با این توجه نوشته سنیان, این دو کتاب را نمی فهمند, تا چه رسد به قرآن و معنای اولی الامر:

(و از جمله چیزهائی که طرفگی دارد و شنیدنی است, این که به اعتقاد اهل سنت, اولی الامری که حق تعالی, کافه عباد و جمیع بندگان خود را به اطاعت و انقیاد ایشان امر فرموده, یکی سلطان روم و دیگری خان ازبک است, سبحان الله! جمعی که از فهمیدن سه سطر گلستان و دو بیت بوستان عاجز باشند, قطع نظر از آن همه فسق و فجور که از ایشان سر زده و می زند, ایشان را با محکم و متشابه و مدلولات و بینات قرآنی و منزلات آسمانی چه آشنایی.)58

جالب است که بدانیم در نسخه خطی کاشف الحق, این عبارت آمده, منتهی در آن جا نام سلطان روم و خان ازبک ذکر شده است:

(یکی سلطان مراد روم و یکی عبدالمؤمن اوزبک است, جمعی که از فهمیدن سه سطر گلستان59…)

این روش تنظیم کننده حدیقه است که در مواردی نکته هایی را حذف و جمله هایی می افزاید و در مواردی, عبارت را تغییر می دهد.

در موردی که در کاشف الحق, از حکومت صفویه و قطب شاهیان یاد شده, در حدیقه تنها به یاد نام صفویه بسنده شده است.60

مقایسه نثر حدیقه و اردبیلی

برای این که تفاوت نثر اردبیلی, با آنچه در حدیقه و در واقع کاشف الحق آمده, به خوبی روشن شود و اشکال صاحب روضات, آشکار گردد, نمونه ای از نثر حدیقه و نثر اردبیلی را به نقل از نسخه خطی رساله اصول الدین یا اثبات الواجب اردبیلی61 نقل می کنیم: در ترجمه جمله معروف عمربن خطاب, در تبریک ولایت علی(ع) در غدیر خم, در کتاب کاشف الحق و حدیقه چنین آمده است:

(و عمر بر آن هم افزوده گفت: (بخ بخ اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه) این کلمه را عرب در حال رضا و وقت تعجب استعمال می کنند, به جای یه یه در زبان عجم, یعنی یه یه امام و سردار شدی بر من و سایر مؤمنان)62

در حدیقه به جای به به, پهْ په آمده است.

اما همین سخن عمربن خطاب, در اصول الدین محقق اردبیلی, با عبارت و ترجمه دیگری آمده است:

(و عمر دست حضرت امیر را گرفت و بیعت کرد و گفت:

(بخ بخ لک یا ابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه)

یعنی خوبی و نیکویی باد ترا ای پسر ابی طالب, صباح کردی و حال آن که مولای منی و مولای جمیع مؤمنین و مؤمنات.

پس باقی مردان و زنان مأمور شدند که بیعت با آن حضرت نمایند و آن حضرت را مبارک باد گویند.)63/p> آیا این دو ترجمه از آن یک شخص است؟

در حدیقه, توجه به واژه عجم شده, چون در محیط هند, به بنگارش در آمده و در آغاز, بخ بخ به فارسی معنی گردید و با آنچه اردبیلی آورده, از نظر متن عربی و ترجمه فارسی تفاوت فراوان دارد.

به جای (یه یه) (خوبی و نیکویی) آورده و جمله (صباح کردی) نشانه پیوند مترجم با زبان عربی است.

البته این بدان معنی نیست که نثر فارسی اردبیلی نامفهوم است, بلکه نشانگر تفاوت بین دو نثر است.

از آنچه تا کنون یاد شد, مشخص گردید که استدلالهای محدث نوری در بستگی حدیقه به اردبیلی, بنیان سستی دارد, بلکه محتوای کتاب در بخش غیر صوفیه ثابت می کند که حدیقه, بیانگر دیدگاههای اردبیلی نیست, بلکه با تغییر عبارتهای کاشف الحق (که نمونه آن را درباره سوره هل اتی آوردیم) آن را به نام اردبیلی منتشر کردند.

با توجه به همین نکته, می توان گفت: قول دوم صحیح به نظر می رسد و باید, دلیلهای آنان نیز مورد توجه قرار گیرد, اما از آن جا که پذیرندگان دیدگاه سوم, تنها به یکی از دیدگاههای اردبیلی استشهاد کرده اند و خود تأیید کننده نظر دوم است, به نقل و بررسی آن می پردازیم.

نبودن بخش صوفیه حدیقه از آن اردبیلی

دیدگاه دیگری که یاد شد این بود که بخش صوفیه حدیقه, از اردبیلی نیست, بلکه به آن کتاب افزوده اند این دیدگاه, از میرزای قمی (م: 1231) و شاگردش نقل شده است.

دلیل مهم آنان این است که در این بخش, علیه وحدت وجود, زیاد سخن گفته شده, در حالی که محقق اردبیلی, در حاشیه شرح بر الهیات تجرید قائل به وحدت وجود است.

عالم فاضل حاج محمدجعفر همدانی کبوتر آهنگی, معروف به مجذوب علی شاه (م:21) ذیقعده 1238) از شاگردان میرزای قمی و دارای اجازه از وی و دارای نوشته های بسیار, از جمله: مراحل السالکین,64 مرآت الحق و… در مرآت الحق, در بحث وحدت وجود, جریان گفت و گوی خود را با میرزای قمی بیان می کند و اظهار می دارد:

(حدیقةالشیعه از نوشته محقق اردبیلی است, اما برخلاف حاشیه تحقیقی خود بر الهیات تجرید, سخن گفته; زیرا در بحث توحید تجرید, در رد شبهه ابن کمونه یهودی, متمسک به وحدت وجود شده و در این زمینه, موافق محقق خفری و تمام بودن دلیل را بسته به آن دانسته است.

در هنگام تحصیل علوم شرعیه فرعیه, در خدمت مولانا محقق و مدقق میرزا ابوالقاسم قمی, رحمةالله علیه, سخنی طولانی از فضیلت, دقت, زهد و ورع محقق اردبیلی به میان آمد.

من گفتم: ایشان قائل به وحدت وجودند میرزا قمی, منکر آن شدند.

گفتم: این مطلب را در حاشیه الهیات تجرید گفته, آیا به نظر عالی رسیده است.

گفت: بلی در نجف اشرف حاشیه ایشان را دیده ام. چنانچه حاشیه را دارید فردا همراه خود بیاورید.

همین که به منزل رسیدم یکی از افراد محرم خود را فرستاد که موضع مسأله را معین نمایید و کتاب را به خدمت ایشان برد.

فردا که به خدمت ایشان رسیدم, اظهار تعجب و غرابت می کرد و آن را مؤید سخنی دانست که شنیده بود: که این بخش صوفیه حدیقه از اردبیلی نیست.)65

این گفت و گو, در حاشیه چاپ جدید مستدرک الوسائل, نقل شده است.66

دیدگاه محقق اردبیلی درباره وحدت وجود

همان گونه که در این گفت و گو, یاد شده, محقق اردبیلی در حاشیه بر الهیات شرح جدید تجرید, قائل به وحدت وجود شده است.

محقق اردبیلی, این حاشیه را در نجف در هنگامی که فرزندش این کتاب را می خوانده در روز چهارشنبه 13 ربیع الاول سال 986 به پایان رسانده است;67 بنابر این, از جمله آخرین نوشته های وی به شمار می آید.

منظور از وحدت وجود در کلام اردبیلی, وحدت با جمیع اشیاء یا به تعبیر دیگر وحدت وجود با موجود نیست, بلکه ممکن است مراد, اتحاد سنخ وجود و مراتب قوه و ضعف برای آن باشد, یا مراد این است که وجود واحد, دارای تجلیهای گوناگون است.

در بحث نفی شریک از باری, می نویسد:

(هذا کله معقول اذا لم یکن الوجوب والوجود واحداً و قد مرّبل ادعی البدیهة فی انّهما واحدٌ لا بمعنی الامر المنتزع الاعتباری بل بمعنی الامر الحقیقی… و بالجمله حقیقة الواجب عین الوجود والوجود المؤکد الذی هو الوجوب واحد68….)

در ادامه بحث , در پاسخ به اشکال می نویسد:

(فیندفع ایضاً بانّ الوجوب واحد فانّه وجود مؤکّد والوجود واحد کما مرّ).69

این سخنان محقق اردبیلی, مؤید اظهار نظر محقق قمی است و درخور حمل بر وحدت وجود.

مخالف نبودن اردبیلی با فلسفه و عرفان

با مطالعه حاشیه اردبیلی بر الهیات شرح جدید تجرید [قوشچی] این اطمینان به دست می آید که محقق اردبیلی, نه تنها مخالف فلسفه و عرفان نیست, بلکه خود از فلاسفه بوده و عرفا را ارج می نهاده است; زیرا آن جا که سخن از عالم تر بودن علی(ع) بر دیگر صحابه مطرح شده, تمام فرق و سرچشمه بیشتر دانشها را امیرالمؤمنین(ع) می داند و درباره عرفان یا علم تصفیه باطن می نویسد:

(ومنها علم تصفیة الباطن و معلوم ان نسبة جمیع الصوفیه ینتهی الیه)70

از دانشهایی که از علی(ع) سرچشمه می گیرد, دانش تصفیه باطن است و روشن است که تمام صوفیان به ایشان می رسند.

و زمانی که درباره برتری شأن و بزرگواری خاندان پیامبر سخن می گوید, استدلال می کند که از دلیلهایی که بر بزرگی مرتبت این خاندان دلالت دارد, خدمت اشخاصی مانند: بایزید بسطامی و معروف کرخی به این خاندان است.

(ومما یدّل علی علوّ شأنهم انّ افضل المشایخ و اعلاهم درجة هو ابویزید البسطامی و کان سقّاءً فی دار جعفر الصادق علیه السلام و اما معروف الکرخی فانه أسلم علی یدی علی بن موسی الرضا, علیه السلام, فکان بوّاب داره و بقی الی هذه الحالة الی آخر عمره)71

و از مواردی که دلالت بر والایی خاندان پیامبر دارد, این است که گرامی ترین مشایخ صوفیه و بلند آوازه ترین آنان, به نام بایزید بسطامی سقای منزل امام صادق(ع) بود و اما معروف کرخی, به دست امام رضا(ع) مسلمان شد و دربان منزل حضرت بود و تا آخر عمر, به خاندان پیامبر علاقه مند بود.

اما در حدیقه در بخش صوفیه در موارد بسیار, از بایزید بسطامی, به بدی یاد شده و در شرح زندگانی امام صادق(ع) سقایی وی برای آن حضرت, پذیرفته نشده است.

(و سنیان بسته اند که بایزید بسطامی سقای خانه امام جعفر صادق(ع) بود و عوام این را بر او افزوده اند که: امام فرزند خود محمد را با او به بسطام فرستاد و اهل بسطام او را کشتند و بدان که این محض افتراء است و بایزید در زمان امام جعفر(ع) نبوده….)72

چنانچه سخنان اردبیلی را در این جا برای ساکت کردن طرف مقابل بدانیم, کرامتی را که در زبدةالبیان در شأن سفیان ثوری نقل کرده که از عظمت خدا, در پشت مقام ابراهیم, بی هوش شد,73 نمی توانیم منکر شویم; زیرا در آن جا, بحث اردبیلی درباره تفکر در خلقت و تدبر در آیات الهی است و کار سفیان ثوری را به استشهاد می گیرد.

اما در حدیقه, از سفیان ثوری, به بدی یاد گردیده است.74

امّا فلسفه, محقق اردبیلی فلسفه را در اصفهان فراگرفته است75 و از حاشیه وی بر تجرید نیز این مطلب استفاده می شود.

اما دربخش صوفیه76 و بخشهای دیگر حدیقه,77 از فلاسفه به بدی یاد شده و آنان دشمن دین معرفی شده اند.

این اظهار نظر در کاشف الحق وجود داشته78 و در حدیقه نیز, پابرجا شده است.79 اما اردستانی بر اساس توجهی که به نثر فارسی داشته, به اشعار عرفاء استناد می کرده که در سرتاسر حدیقه این اشعار, حذف شده اند.80

بنابر این, نه تنها بخش صوفیه, بلکه دیگر بخشهای کتاب نیز از اردبیلی نیست و چون نویسنده بخش صوفیه, ناشناخته است, احادیث آن, درخور اعتماد نخواهد بود, مگر این که در کتابهای معتبر پیش از حدیقه وجود داشته باشند.

ممکن است در پاسخ به آنچه یاد شد گفته شود که محقق اردبیلی, حدیقه را پس از شرح تجرید نگاشته و از آخرین نوشته های اوست. در نتیجه, حدیقه ناسخ تمام دیدگاههای گذشته وی است! این سخن درست نیست; زیرا:

نخست آن که: حدیقه برخلاف کتابهای اردبیلی, تاریخ پایان تدوین ندارد که چنین ادعایی بر فرض درستی بستگی پذیرفته شود.

دو آن که: برابر نظر کسانی که حدیقه را از آن اردبیلی می دانند,در حدیقه به تمام کتابهای مهم اردبیلی ارجاع داده شده اما به شرح تجرید هیچ اشاره ای نگردیده, پس معلوم می شود شرح تجرید, از آخرین نوشته های اردبیلی است.

سه آن که: اگر اردبیلی از آنچه پیش تر گفته, برگشته و حدیقه از آخرین نوشته های او بود, بایسته بود که اشاره می کرد, آن گونه که چند سطر پیش از (باب در ذکر مذاهب صوفیه) بدون هیچ مناسبتی آمده که اگر پیش تر, قرب الاسناد را دیده بودم, به گونه ای روشن تر درباره نماز جمعه سخن می گفتم.

چهار آن که: مخالفتی که در حدیقه با فلسفه و عرفان شده, بر هیچ روی, با مشرب اردبیلی در مجمع الفائده و زبدةالبیان و حاشیه تجرید سازگار نیست.

نابستگی حدیقه به اردبیلی

با توجه به سست بودن دلیلهای دیدگاه نخست که حدیقه از آن اردبیلی است و درستی دیدگاه دوم, دلیلها و شواهدی را که بر نابستگی دلالت دارند, نقل می کنیم و همان گونه که پیش از این یاد شد, در ضمن, این ادعا نیز, مطرح خواهد گردید که حدیقه همان کاشف الحق اردستانی است که با دگرگونیهای اندک, به اضافه بخش صوفیه, به نام اردبیلی منتشر شده است.

آنچه در این بحث, برآنیم, بررسی محتوایی کتاب و بیرون آوردن دلیلها و شواهد از متن آن است.

یادآوری: پاره ای شواهد, به تنهایی درخور ارائه نیستند; اما تأیید کننده این نظرند.

باید توجه داشت, آنان که حدیقه از آن اردبیلی می دانند, تمام حدیقه را از وی می دانند و اهمیت حدیقه از نظر آنان, بخش مربوط به صوفیه است; از این روی, در مقام استدلال, ما, به تمام حدیقه استناد خواهیم کرد.



ما بقی مطالب را در مطلب پایین مطالعه فرمایید .



تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 12:57 ب.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک