تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - نادرستی انتساب حدیقه الشیعه به مقدس اردبیلی ( قسمت 4 )

ادامه ی مطلب بالا

نادرستی انتساب حدیقه الشیعه به مقدس اردبیلی ( قسمت 4 )

اشتباه در کتاب شناسی

نویسنده کاشف الحق, درباره مؤلفان و نویسندگان کتابها, آگاهیهای کافی نداشته است; از این روی به استنادهای حدیقه, نمی توان اعتماد کرد, مگر این که نشانه های دیگر, آن را ثابت کند.

بخشی از کتابها نیز, توسط تنظیم کنندگان حدیقه یاد شده که هیچ گونه سندیت ندارد. مانند آن که نوشته است:

(در قرب الاسناد ابن بابویه که نسخه خطی آن به خط مؤلف نزد این جانب است)142

در حالی که دررساله اصول الدین, اردبیلی, تنها از قرب الاسناد حمیری یاد می کند143 و معلوم نیست چگونه نسخه خطی کتاب ابن بابویه, به مقدس اردبیلی یا بهتر است بگوییم به نویسنده حدیقه رسیده و پس از او از بین رفته و هیچ یک از شاگردان وی آن را استنساخ نکرده اند.

از بررسی کتاب شناسی کاشف الحق نکته مهم دیگر نیز استفاده می شود و آن این است که کاشف الحق را نمی توان تحریف شده حدیقه دانست; زیرا کسی که دست به تحریف می زند, اشتباهها را به کتاب خود نمی افزاید; اما کسی که کتاب دیگری را به نام خود نشر می دهد, تلاش می ورزد, اشکالهای آن را برطرف کند. اینک چند نمونه:

1 . نویسنده, در آغاز کتاب کاشف الحق, منابع مهم خود را یاد می کند و نخست کتابهای اهل سنت را بر می شمارد و در ضمن این کتابها از کشف الغمه اربلی یاد می کند144. تنظیم کننده حدیقه, که متوجه اشتباه مؤلف می شود این جمله را می افزاید:

(و اگر چه او از ثقات علمای شیعه است)145

یعنی تصور نشود که کشف الغمه, از اهل سنت است.

یادآوری: از منابع مهم اردبیلی در زبدة البیان, تفسیر بیضاوی است و در این کتاب, از آن کم تر استفاده شده.

2 . در کاشف الحق, نویسنده بستان الکرام, این گونه معرفی شده است:

(سلطان الحکماء, خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب بستان الکرام ذکر کرده است که روزی جبرئیل امین, در خدمت حضرت کائنات….)146

تنظیم کننده که اطمینان داشته بستان الکرام از خواجه نیست, ولی مؤلف آن را نمی شناخته, جمله را این گونه تغییر داده است:

(و صاحب کتاب بستان الکرام ذکر کرده که روزی جبرئیل147…)

این تفاوت تعبیر نشان می دهد که حدیقه تحریف کاشف الحق است, نه برعکس.

آقا بزرگ تهرانی در الذریعه, بستان الکرام را از نوشته های ابن شاذان می داند و اشاره می کند که نام این کتاب در حدیقه الشیعه آمده است148.

3 . در کتاب حدیقةالشیعه, در موارد گوناگونی از روضة الواعظین ابن فتّال نقل شده, بویژه در فصل ولادت امیرالمؤمنین(ع) ولی نامی از نویسنده آن برده نشده است! گویا این بدان خاطر بوده که در کاشف الحق, نویسنده روضةالواعظین, شیخ مفید معرفی شده! و تنظیم کننده, توجه داشته که این, درست نیست, امّا نویسنده را نمی شناخته و از وی نامی نمی برد. در بخش پایانی جریان ولادت حضرت امیر(ع) که از روضةالواعظین نقل شده, حدیثی در شأن ابوطالب آمده که پیامبر(ص) در شب معراج ابوطالب را در بهشت دید و به خداوند عرض کرد:

(بارالها! ابوطالب, با چه عملی به این مرتبه رسید؟

ندا آمد که به اظهار کفر و کتمان ایمان و صبر بر جفا و آزار مشرکان.

تا این جا ترجمه حدیثی است که شیخ مفید نقل نموده, بی تفاوتی.)149

در حدیقه, این حدیث, از جهت مضمون نیز تحریف شده است:

(ندا آمد که بری بودن از کفر و کتمان نکردن ایمان و صبر ایشان, جفایی را که از مشرکان می دیدند.

تا این جا, ترجمه حدیثی است که صاحب روضةالواعظین نقل نموده, بی تفاوت.)150

در حدیقه, دو تغییر در این حدیث داده شده است:

1 . تغییر مضمون: جمله: (به اظهار کفر), به (بری بودن از کفر) و جمله: (کتمان ایمان), به (کتمان نکردن ایمان).

این در حالی است که در روضةالواعظین, حدیث نبوی, برابر نقل کاشف الحق آمده است.151

2 . به جای شیخ مفید, صاحب روضةالواعظین ذکر شده, چون در کاشف الحق, نویسنده آن, شیخ مفید معرفی شده است.

نکته درخور توجه این که: گویا, با برداشتن نام شیخ مفید, جای خالی مانده, استنساخ کننده جای خالی را با نام محقق اردبیلی پر کرده است:

(امّا فقیر کثیر التقصیر احمد اردبیلی, در بعضی کتب قدمای امامیه, این روایت را با زیادیها و اندک اختلافی دیده و آن که اصح و اشهر است نقل نموده که فرمود: نازل شد جبرئیل بر رسول خدا و گفت: یا محمد ان ربک یقرائک السلام.)152

نویسنده کاشف الحق اصل عبارت را چنین آورده:

(صاحب کلینی, از ابی عبداللّه جعفربن محمدالصادق, علیه السلام, نقل نموده که گفت:

نازل شد جبرئیل بر رسول اصلی و گفت: یا محمد انّ ربک153…)

نویسنده, یا نویسندگانِ حدیقه, جمله: (صاحب کلینی از ابی عبداللّه…) را حذف کرده اند و به جای آن, جمله: (امّا فقیر کثیر التقصیر در بعضی کتب قدمای امامیه…) را آورده اند. با این که حدیث در اصول کافی وجود دارد154, نویسندگان, یا نویسنده حدیقه نوشته اند:

(در بعضی کتب قدما…) اینان به پندار خویش خواسته اند, هم نام محقق اردبیلی را آورده باشند و هم نارسایی عبارت که با حذف پیش آمده بود, اصلاح کنند و هم با برداشتن کلمه صاحب, رد گم کنند; زیرا صاحب در هند و پاکستان, برای احترام به اشخاص به کار می رود و… در ادامه, هر جا که شیخ مفید به عنوان مؤلف روضة الواعظین نام برده شده, نام شیخ مفید, حذف گردیده و به روضة الواعظین بسنده شده است.

در کاشف الحق آمده:

(و شیخ مفید, قدس روحه, بعد از نقل آن حدیث, روایت کرده و فرموده که از ثقات مروی است که فاطمه بنت اسد155…)

در حدیقه آمده:

(صاحب روضه, قدس سره, بعد از نقل این حدیث, روایت کرده و فرموده که از ثقات, مروی است که فاطمه بنت اسد….)156

افزون بر حذف نام شیخ مفید, (آن حدیث) را به (این حدیث) تغییر داده اند و توجه نکرده اند که حدیث کتاب کلینی در بین دو روایت از روضة الواعظین واقع شده و تعبیر به آن حدیث درست است, نه این حدیث.

در کاشف الحق نویسنده روضه این گونه معرفی شده است;

(و ایضاً شیخ نبیه محمدبن محمدبن نعمان المشهور بالمفید, رحمه الله, در کتاب روضة الواعظین از مجاهد از ابو عمر…)157

و در حدیقه می خوانیم:

(وایضاً مؤلف, در همان کتاب روضةالواعظین از مجاهد از ابوعمر…)158

اینها نمونه هایی بود از کتاب شناسی کاشف الحق که در مواردی, در حدیقه تصحیح شده اند.

نکته پایانی

نکته دیگری که نشان گر این است که حدیقه از آن اردبیلی نیست و نگارش آن, در سالهای بعد بوده, کمبود نسخه های خطی این کتاب است. به هیچ روی, نسخه خطی که ثابت کند این کتاب, پیش از سال 1060نوشته شده, وجود ندارد.159 این در حالی است که آقا بزرگ در الذریعه گزارش از نسخه های خطی کاشف الحق داده که در سالهای 1080 و 1088نگاشته شده اند.160

چرا به نام محقق اردبیلی

انگیزه این که محقق اردبیلی را برای این جعل برگزیدند, موقعیت ویژه ای است که ایشان داشت و داستانها و حکایتهایی از پاکی و زهد آن مرد بزرگ, در میان مردم منتشر شده بود. زیرا اردبیلی, افزون بر استادِ صاحب معالم (م: 1011) و صاحب مدارک (م: 1006) بودن استاد مولی عبدالله تستری (م:1021) بود که در زهد شهره بود و شاه عباس مدرسه بزرگی به نام وی, در کنار میدان جهان ساخت.

او را مؤسس حوزه اصفهان دانسته اند; زیرا هنگام بازگشت از نجف به اصفهان, تنها پنجاه, طلبه در مدرسه های علمیه به تحصیل مشغول بودند; اما در هنگام فوت تستری, این شمار به بیش از هزار طلبه رسیده بود. در واقع حوزه ای که چهارده سال تستری بر آن ریاست می کرد, خود را مرهون محقق اردبیلی می دانست161

اینها, همه باعث شد که اردبیلی موقعیتی خاص بیابد و علما و پادشاهان صفوی, برای تأیید خود, به وی روی آورند, تا آن جا که طرفداران صفویان, حکایتها از ارتباط وی با پادشاهان صفوی و تأیید آنان ساخته بودند, از جمله:

1 . در تاریخ عالم آرای صفوی آمده است:

(شاه اسماعیل می خواست در تبریز به تخت نشیند و خطبه اثنی عشریه بخواند, امّا می ترسید به قزلباش آماده باش دادند در روز جمعه شاه رفت به مسجد جامع تبریز و فرمود: مولانا احمد اردبیلی که یکی از اکابر شیعه بود, بر سر منبر رفت و شاه خود بر فراز منبر رفت و شمشیر جهانگیری برهنه کرد. چون آفتاب تابان کشیده. چون خطبه خواند, غلغله از مردم برخاست….)162

نویسنده و تاریخ نگارش عالم آرای صفوی, آغاز و انجام کتاب ثبت شده, اما در صفحه561 آمده است:

(در حال که مسوده این اوراق, تألیف شده که سنه ست و ثمانین بعد الف است, اولاد و غزالی در آن ولایت والی و حاکمند.)

بنابر این, کتاب در سال 1086 نگاشته شده که همزمان است, با جریانهای ضد صوفی گری و اهتمام به دیدگاههای مقدس اردبیلی و نشر حدیقه به نام وی.

نویسنده عالم آرا دقت نکرده است که شکست الوند شاه که خود نقل کرده در سال 907هـ بوده است و در همان سال شاه اسماعیل, در تبریز بر تخت نشسته است163 و با توجه به فوت اردبیلی در سال 993هـ.ق. هنوز مولانا احمد اردبیلی به دنیا نیامده, تا بخواهد در هنگام بر تخت نشستن شاه اسماعیل بر فراز منبر بر آید.

2 . درخواست بخشش برای یکی از لشکریان خطاکار, از شاه عباس, با امضای بنده شاه ولایت احمد اردبیلی و پاسخ مثبت شاه عباس با امضای کلب آستان علی(ع) عباس.164

گروهی اشکال کرده اند: سلطنت شاه عباس, در سال 996 بوده و فوت اردبیلی 993, در نتیجه چنین درخواستی درست نخواهد بود.

محدث قمی, در فوائد الرضویه به توجیه پرداخته که شاه عباس, پیش از این که به رسمی زمام را در دست گیرد, در امور دخالت می کرده و بر این اساس نگارش نامه صحیح است.165

به نظر می رسد که نگارش چنین نامه ای واقعیت ندارد; زیرا امضای شاه عباس (978 ـ 1038) امضای زمان حکومت اوست و وی, در سال 996, که شانزده سال داشت, به قزوین رفت و قدرت را به دست گرفت166 و محقق اردبیلی, برای جوانی که هنوز به سلطنت نرسیده و سیزده, چهارده ساله است, نامه نمی نویسد.

نکته دیگر این که: شاه عباس, در هرات متولد شده و تا سال 996 در هرات می زیسته و به هیچ روی در پایتخت (قزوین) نفوذ نداشته است.

بنابر این, سرپرستی امور کشور, پیش از سلطنت وی, به عهده دیگران بوده است. امضایی که برای اردبیلی ثبت شده نیز صحیح نمی نماید.

حکومت گران, با گنجاندن کلمه (شاه ولایت) خواسته اند به حکومت سلطنتی خویش, رسمیت بدهند اعلام کنند: علی(ع) نیز, شاه بوده است.

در نتیجه, می توان گفت: این که ادعا کرده اند: از سوی شاه عباس, هدیه هایی برای اردبیلی ارسال می شده167, درست نیست. با توجه به آنچه یاد شد, داستان دعوت شیخ بهایی در زمان شاه عباس برای آمدن به ایران168 درست نیست; زیرا در دوران شاه عباس, اردبیلی زنده نبوده و شیخ بهایی در سال 1006 به ریاست شیخ الاسلامی اصفهان گمارده شد.169 پایتخت صفویان, در سال 1000 به بعد, از قزوین به اصفهان منتقل شد.

دور نمی نماید که پاره ای حکایتهای دیگر که در ارتباط مقدس اردبیلی با پادشاهان صفوی نقل کرده اند, نادرست باشند.170

نتیجه:

با توجه به آنچه یاد شد برای هیچ منصف حقیقت جویی, تردید باقی نمی ماند که کتاب حدیقةالشیعه, همان کاشف الحق اردستانی است که مطالبی به آن افزوده و در موارد اندکی از آن کاسته اند.

از جمله مباحثی که به آن اضافه شده, بخش صوفیه است که در بین معجزه ها و سخنان امام صادق(ع) گنجانده شده است.

در کاشف الحق, پس از نقل داستان حماد که در جحفه غرق شد, در نخستین موعظه حضرت می نگارد: (کفارة عمل السلطان171…) امّا در حدیقه, بر جریان بنی امیه و بنی عباس و ابو مسلم پرداخته مسائل صوفیه را نقل می کند و پس از آن, همان حدیث را می آورد.172 با توجه به آنچه یاد شد نتائج زیر به دست می آید.

1 . کتاب حدیقةالشیعه, از محقق اردبیلی نیست و ایشان دارای مشربی فلسفی عرفانی بوده و سخنی علیه فلاسفه ا زایشان نقل نشده و حاشیه ایشان بر الهیات تجرید گواه آن است.

2 . از آن جا که کتاب شناسی اردستانی ضعیف بوده و متن حدیقه, همان کاشف الحق است, این کتاب منبع مطمئنی برای کتاب شناسی نیست.

3 . چون بخش صوفیه حدیقه, توسط شماری یا فردی خاص, تنظیم شده که برخی وی را قمی معرفی کرده اند و برای ما ناشناخته است, درخور اعتماد نیست, مگر این که در منبع معتبر دیگری آمده باشد.

4 . احادیث و حکایتهایی که در این کتاب آمده, بویژه آنچه در بخش صوفیه یاد شده, قابل استناد به مقدس اردبیلی نیستند و معتبر نخواهند بود, مگر آن که منبع معتبری پیش از اردبیلی, آنها را تأیید کنند.

5 . پاره ای کتابها که به مقدس اردبیلی نسبت داده شده, مانند نص جلی, یا زندگانی پیامبر به عنوان جلد اول حدیقه, چنانچه در مورد دیگری یاد نشده باشد, درخور استناد به اردبیلی نیستند.

6 . کتاب حدیقة الشیعه, سالها پس از اردبیلی تنظیم شده است و با توجه به نگارش کتاب کاشف الحق, در سال 1058 در هند و سخنان محقق سبزواری (م:1090) و مبارزه جدی با صوفیه در 1060 به بعد توسط علما, نتیجه می گیریم که این کتاب در فاصله سالهای 1070 تا 1090 تنظیم شده و با تکثیر نسخه, به نام محقق اردبیلی شهرت یافته است.

7 . با توجه به ناسازگاریهایی که در حدیقه وجود دارد و روایات ضعیف آن, نسبت دادن کتاب به مقدس اردبیلی, نه تنها فضیلت برای آن عالم فرزانه نیست, بلکه ظلم به ایشان است.

8 . بنابر آنچه گذشت, اگر دست اندرکاران کنگره مقدس اردبیلی, تحقیقی درباره منابع و مدارک حدیقه کرده اند, آن گونه که از فهرست انتشارات آن پیداست, شایسته خواهد بود که از چاپ حدیقه دست بدارند و از آن در تصحیح کاشف الحق استفاده کنند و لغزشهای کتاب شناسی کاشف الحق و یا موارد دیگر آن را در پاورقی تذکر دهند و بعد از سالها که وی, متهم به سرقت و دنیا طلبی شده, از او اعاده حیثیت گردد.

اگر اصرار دارند که حدیقه از اردبیلی است, پیشنهاد می شود هم حدیقه را منتشر کنند و هم با استفاده از رنجها و زحمتهایی که در استخراج منابع آن کشیده اند, کاشف الحق را به چاپ بسپارند و با اندک تحقیقی که درباره برخی گفته ها و منابع باقی مانده آن خواهند داشت, مانند آنچه از قاضی نورالله نقل شده, می توانند این کتاب را نیز به جامعه عرضه کنند, تا محققان و صاحب نظران درباره اصل بودن هر یک از این دو کتاب, به داوری بپردازند.


میرزا . م  . ی

 


ششم شوال 1434




تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 12:51 ب.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک