تبلیغات
بــــــــــرهان و عــــــــــرفان - نامه ای که علامه مجلسی نوشت ( قسمت 2 )

ادامه ی مطلب بالا 


نامه ای که علامه مجلسی نوشت ( قسمت 2 )


آیا می توانیم همه را به به این بهانه رد کنیم؟!

نمونه ای دیگری از اشکالات این است که گویند مخاطب نامه ملا خلیل است ولی طبقه ملا خلیل

قزوینی متقدم بر مرحوم مجلسی ثانی است و بعید است که از وی سوال کرده باشد؟

این سخن هم صرف استبعاد است.زیرا هم ملا خلیل منحصر در ملا خلیل قزوینی نیست

و هم دلیلی ندارد هم ملا خلیلی که در آن دوره بوده ما تفصیلا بشناسیم و در نسخه ها هم

پسوند قزوینی نیامده است و هم سوال کردن ملا خلیل قزوینی از مجلسی ثانی با آن مقام علمی

و شهرت عجیب نیست که دلیل بر رد این نسخ خطی گردد.

اما از جهت متن و محتوا:

مستحضرید که در این نامه سه بحث مطرح شده است ؛  یکی درباره فلسفه و دوم درباره 

اخباری گری و سوم درباره تصوف.

پاسخ رساله در هر سه مساله طبق نظر مجلسی ثانی است.

پاسخ رساله درباره فلسفه همان پاسخ مرحوم مجلسی در مواضع متعدد بحار است.

که اولا در ارزش عقل در فهم معارف تشکیک می کند ؛ ثانیا از تاویل روایات بر اساس نظر

حکما نهی می فرماید.

درباره اخباریگری در رساله می فرماید من نه اخباریم و نه اصولی و واقعا همین طور است.

و مجلسی ثانی در این باب مانند والدشان مجلسی اول و دامادشان ملا محمد صالح برخی از

مطالب ملا محمد امین را پذیرفته و برخی را رد می کند.چنان که والدشان در شرح فقیه و ملا 

محمد صالح در شرح کافی تصریح فرموده اند و خود ایشان در مواضع مختلف بحار و مرآه

العقول به همین سیره عمل نموده است و نیز چنانکه در رساله فرموده از بی ادبی به بزرگان 

شیعی احتراز می فرماید.

اما در تصوف مطالب رساله همانند شبیه فرمایشات علامه در دیگر آثار است.

ایشان در این رساله صوفیه را به صوفیه شیعه و سنی تقسیم می کند.

در کتاب عین الحیات هم دقت نموده در مواردی در مقام در مذمت صوفیه آن را به صوفیه

 اهل سنت یا صوفیه باطل قید می زند.

مانند:اصل دوم ، ص 55 تا 60 که در ضمن آن گوید : صوفیه اکثر ایشان و اشعری بودند و نیز

 لمعه هشتم ، ص 231

در این رساله به عنوان صوفیه شیعه چهار نفر را نام می برد: ابن طاووس ، ابن فهد ،

شهید ثانی و شیخ صفی الدین اردبیلی که هر چهار در کتب تاریخ و تراجم از عرفا شمرده

 شده اند.

در عین الحیات هم در لمعه هشتم دقیقا همین چهار نفر را به عنوان زاهدانی نام برده که در

مقابل با صوفیه باطل بوده اند.

در این رساله گفته دلیل بر معارضت صوفیه اهل سنت با شیعه آن است که ملا جامی نام این

چهار تن را در نفحات نیاورده است و در عین الحیات نیز نظیر این مطلب را درباره ملاجامی 

آورده است.

در این رساله صوفیانی را که اهل چرخ زدن و سماع و دف زدن هستند مذمت کرده است

و صوفیانی را که به شرع مقید بوده و حامی شیعیان بوده و فقط دنبال عبادات شرعی هستند

و ذکرشان توحید و تهلیل است مدح نموده است.

در عین الحیات هم در لمعه هشتم و دهم  و آخر مصباح پنجم نظیر همین مطلب را فرموده

 است.در این رساله ایشان فرموده که والد ماجدشان اربعین می گرفته اند جمع کثیری را 

موافق قانون شرع به ریاضت وا می داشته اند و خود ایشان هم مکرر اربعین گرفته اند.

در عین الحیات هم در لمعه هشتم صفحه 231 به صحت اربعین گرفتن اعتراف نموده و والد

 ایشان نیز در شرح فقیه می فرماید:آنچه به خاطر دارم شاید در این مدت زیاده از هزار کس

آرزو کردند که به گفته حقیر اربعینی بر آورند به خاطر ندارم ده نفر تمام کرده باشند بلکه

 یک نفر نیز، چون واجب است اظهار حق گاهگاهی از وضع این کتاب بیرون می روم 

که آنچه بر من باشد گفته باشم و مرا مواخذه نباشد امید است که حق سبحانه و تعالی همه

 را به فضل خود هدایت فرماید به راه های قرب به خود بجاه محمد و آله الطاهرین

(لوامع صاحبقرانی ، ج7 ، ص 83و84)

از این عبارات می توان فهمید که مجلسی ثانی هم در نزد پدرشان همانطور که فرموده 

اربعین به سر آورده است و البته به شهادت پدرشان تمام نکرده و توفیق رسیدن به مدارج 

عالی عرفانی را نیافته است.فتامل

و نیز در این رساله درباره شیخ صفی مدح مفصلی نموده و نیز از پادشاهان صفوی که

 مطابق آثار آن دوره و آثار خود مرحوم خود مرحوم مجلسی است و نیز از شیخ بهاء 

تجلیل نموده که مناسب دیگر آثار وی است.

به هرحال در این نامه مطلبی مخالف آراء اساسی مرحوم مجلسی دیده نمی شود که معارض 

با اسناد آن به ایشان بر اساس نسخ خطی باشد و بلکه محتوای آن منطبق با دیگر آثار

ایشان و تاریخ آن عصر و حکایت شیخ بها و ملا محمد تقی رضوان الله علیهما است.

بله.در این رساله از لفظ صوفیه زیاد استفاده شده که مرحوم مجلسی معمولا در استفاده از

آن در آن عصر در کتب رسمی احتیاط می نموده است چون از طرف میر لوحی و تشکیلات

وی خاندان مجلسی متهم به تصوف باطل بوده اند و برای فرار از این مسئله و تبیین فرق 

صوفیه حقه(عرفا) و صوفیه باطله ایشان از لفظ صوفی کمتر استفاده می کند و بیشتر از

لفظ عرفان کمک می گیرد مانند بحث از عبادت عارفان در بخش ششم از فصل سوم

عین الحیات و لذا آن مرحوم بسیاری از اصطلاحات عرفا را مانند فنا و بقا و مراتب 

و مراتب یقین پذیرفته و شکسته و بسته آن را در وسع خود شرح فرموده و بسیاری از

روایات عرفانی را از کتب عرفانی وارد کتب شیعی نموده ولی وقتی هم مطالب عرفا

را با همان تقریر ناقص خود بیان می فرماید می ترسد که متهم شود و لذا در همین عین الحیات

پس از آن همه بد گویی به بزرگان عرفان وقتی نوبت به بیان معنای دقیق فنا از دید ایشان 

می رسد می فرماید:یک معنی دیگر از این دقیق تر هست که ذکر می کنم و از خدا می طلبم

که در نظر باطل بینان و احول بصیرتان به معنای باطل مشتبه نشود.(عین الحیات ، ص 62)

به هرحال از نظر تاریخی مسلم است شیخ بهایی و ملا محمد تقی مجلسی و امثال ایشان

به اصطلاح عصر خود صوفی بوده اند که معادل عارف در عصر ماست و احتراز

مجلسی ثانی از این اصطلاح در کتب رسمی دلیل بر استعمال نکردن در یک نامه شخصی

 نیست.

ملاحظات:
1-برخی به دروغ ادعا می کنند که مدافعین عرفان اسلامی ، شخصیت های معروف و مشهور 

اسلامی را با کید به خود منتسب می کنند.

ولی انگار شخص مدعی حقیقت را وارونه دیده است.

این مخالفین عرفان نبودند که امثال فیض کاشانی ، شیخ بهایی ، ملا محمد تقی مجلسی ،

قاضی سعید قمی ، مقدس اردبیلی ، غروی کمپانی ، ملا عبدالرزاق لاهیجی ، خواجه نصیر

، آیت الله خویی ، آیت الله بهجت و خیل عظیمی از بزرگان که ذکر نام آنها مثنوی لایتناهی 

است را به دروغ هم فکر خود وانمود کردند؟

2-توجه کنید که خلط مبحث نشود.انتساب این نامه به مرحوم مجلسی ثانی به این معنا نیست

که ایشان عارف و موافق نظریات عرفانی بودند.بلکه ما در عین اینکه این نامه را منتسب

به ایشان می دانم ، ایشان را عارف هم نمی دانیم.چنانچه بارها در مقالات مختلف استاد

وکیلی نیز یادآور شدند.

3-بعضی ها می خواهند وانمود کنند چون فروغی از صاحب طرائق تعریف کرده پس

وی انسان بدی است.که این گونه استدلالات اصلی جنبه علمی ندارد و ما در مقاله

(چرا همیشه استدلال دشمن شاد شدن دلیل محکمی نیست؟) مفصلا به آن پرداختیم.

4-گفته اند : چنان به صاحب طرائق استناد می کنند که انگار او در تحقیق هیچ اشتباهی

مرتکب نشده است.

اتفاقا این اشکال بر خود آنها هم وارد است.آن چنان به آقای جویا جهانبخش استناد می کنند

که انگار ایشان در تحقیقات ایشان هیچ خطایی نیست و سخن ایشان فصل الخطاب است.

--------------------------------------
این مقاله برگرفته از مکاتبه با استاد وکیلی و کتاب صفویه در عرصه دین،فرهنگ و 

سیاست استاد بزرگوارم دکتر جعفریان(حفظه الله) با اندکی تصرف می باشد.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

میرزا . م . ی 

20 اردیبهشت 1392



تاریخ : چهارشنبه 23 مرداد 1392 | 12:12 ب.ظ | نویسنده : میرزا | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک